هر سال دم عيد که ميشد کلی برنامه ريزی می کردم و نقشه می کشيدم که چه کارهايی را شروع کنم و چه کارهايی را تاکی تمام کنم و خلاصه کلی به قول فرنگيا ‌cpm می نوشتم .
حالا می فهمم چرا اينقدر از اومدن بهار عصبانيم چون به هيچ کدوم از تعهداتم به خودم عمل نکردم .
نميشه گفت ساکن بودم ولی فقط اونقدر حرکت کردم که توی جام کپک نزنم .
اونقدر ازدست خودم عصبانيم و نا اميد که دق دليم را سر بهار پياده می کنم .
نمی دونم ايا تا شب عيد به يک جمع بندی می رسم تا دوباره روی انرا پيدا کنم که يک برنامه جديد و دقيق بنويسم يا نه ؟
کارهايی که قرار بود حداکثر تا خرداد تمام بشه دست نخورده باقی مانده
کارهايی که قرار بود از شهريور شروع بشه کاملا از ياد رفته !
ايده های جديد همينجوری روی هم انباشته شدند و من خجالت می کشم بهشون فکر کنم .
چون می دونم اونام به سرنوشت بقيه دچار ميشن .
خيلی دلم می خواد بدونم امسال من چه گلی به سرم زدم ؟؟

/ 4 نظر / 3 بازدید
maryam

سلام وبلاگ خوبي دارى انشاءا... بهتر شود در سايت ما هم عضو بشو تا ما را خوشحال كنى

بی بی

بايد با قدم های کوچيک شروع کنی. هر کاری که راحت تره تو اين چند روز تموم کن. يادت باشه به جا به جا کردن کوه فکر نکن به برداشتن سنگريزه ها فکر کن. پيروز باشی و سبز.

arash

همين که تو جات کپک نزدی خيليه...ماها که خيلی وقته داريم کپک رو کپک می زنيم...