بعد از يك سال و اندي...
عشق برايم شد رها كردن ..
رهايش كردم . چون دوستش داشتم رهايش كردم . چون ديدم حضورم فقط و فقط باريست بر دوشش و نه مرهمي بر دردهايش.
چقدر سخته ...
دلم ولي پيشش موند .
پيشش موند تا براش دعا كنه .
پيشش موند تا ياد بگيره كسي را كه دوستش نداشت را دوست داشته باشه .
دلم پيشش موند و من حالا ديگر دلي ندارم تا به از راه رسيده ها بدهم.
وقتي ديدم نبود من بيشتر بدردش مي خوره تا حضور من چرا بايد عذابش مي دادم.
اما ته دلم يك چيزي ميگه كه اونم بهت احتياج داشت ولي نخواست كه نيازش را عنوان كنه . ديگر اين مشكل عقل و دل اوست . و من نمي خواهم خودم را با اين خيال خوش گول بزنم.
اماعقلم گفت نه و دلم گفت اري و رفت جلو و مرا برد . برد تا جايي كه ديد تمام درها را برويش بسته . ديد كه ديگه اونجا بودنم فايده اي ندارد .پس خودش را در اون خونه زنده بگور كرد و مرا بي دل پس فرستاد.
حالا دو هفته است كه بي دل دارم زندگي مي كنم.

/ 7 نظر / 7 بازدید
راهی

بسم الحق بی دلی در همه احوال خدا با او بود . او نمی ديدش و از دور خدايا می کرد . حق نگهدار

آرش

سلام. مثل هميشه. اميدوارم خوب باشين. اصن منو يادتون هست؟!!

آرش

رها کردن خوبه. به جان خودم!

من بی دل و دستارم/ يک سينه سخن دارم/هين شرح دهم يا نه؟{یاید جمله آخر پرسشی باشه}

آرش

آمدم!! جانم به قربانم!! ولی حالا چرا!! پی نوشت: مرسی پی نوشت ۲: آرام هم خوبه آتيش ميسوزونه پی نوشت۳: مينويسين بازم. اميدوارم؟ پی نوشت ۴: ممنون که سر زدين. خوشحالم کردين. پی نوشت۵: شما خوبين؟ اوضاع بر وق مراد هست؟

ي پسر پير ي پدر جوون

ميدوني چقدر عجيبي؟ خييييييييييييييييييييلييييييييييييييييييييييي مثل يه مزرعه ميموني كه آدم كه شخمش ميزه اشرفي پيدا ميكنه بيشتر كه ميكنتش به آب گوارا ميرسه بازم كه ادامه ميده معدن طلا پيدا ميكنه و يه خورده بيشتر كه ميكنه به نفت ميرسه و اينكه خيلي پنهاني و استتار رو خوب بلدي بچه ماده پلنگ :) @}----