تکرار مکررات

افسردگی شاخ و دم ندارد...

روزهای بسیباری را با این حس گذرانده ام و به تک تک حس و حالش واقفم .....

اینکه رخت خواب برایت امن ترین جای دنیا باشد ...

اینکه خواب برایت بهترین مفرها باشد...

 حوصله آدم ها را نداشته باشی.....

حوصله هیچ کار شخصی را نداشته باشی...

انفعال کامل....

به سر و وضع و دور و برت نرسی چون پاسخی برای خودت نداری و نمی توانی جواب بدهی که چی؟

هدف ها و برنامه ریزی هایت را نقش بر اب می بینی...

حوصله شروعی دوباره را نداری...

زیر لب به شعار همیشگیت می خندی:

جهان گر جمله از من رفت گو رو..... زمشتی خاک ریزم طرحش از نو

تک تک لغات این شعار برایت بی مفهوم است...

تلخی را در تمام وجودت حس می کنی و کنترلی روی اشک هایت نداری...

دلیل منطقی و واضحی برای این حالت نداری...

حتی خودت را نمی توانی مجاب کنی که چرا....

می دانم که در پی این حالت بیماری های عجیب و غریب و خمودگی به سراغم خواهد آمد...

روی آن را ندارم که به دوستان و یارانم دست دراز کنم و کمک بخواهم. سالها ست که در نوسانات احساسی من  شریک بوده اند و زیر پر و بالم را گرفته اند...

خوب می شناسم این حس و حال را و یک هفته است که به در و دیوار می زنم تا دچارش نشوم ولی موفق نشدم...

حالا منم و یک دنیا تلخی ...

/ 2 نظر / 7 بازدید
گیس گلابتون

ترنم جون ممنونم که مرا به خانه دلت راه دادی. سپاس تو را می شناسم. البته نه در دنیای واقعی. تو را می شناسم چون جنس من و تو یکی است. راهی را که داری می روی، پیشتر پیموده ام. گاهی فکر توف خون من هستی در سالهای قبل. گویا خود جوان تر من اینجا می نویسد. این همان زندگی های موازی است. دلم می خواهد تو بهتر از من زندگی کنی. آرزو دارم آنچه را حالا می دانم ف پیشتر می دانستم. می دانم تو باهوش، هنرمند و معنوی هستی. عاشق خواندن و نوشتن. زیبا هستی. قدرتمند هستی. تمنای تنت را آنقدر خفه کرده ای که خودت هم آن را فراموش کرده ای. ولی همان انرژی فراوان بر علیه تو کار می کند. می دانم به سادگی آب خوردن می توانی دست دراز کنی و میوه را بچینی. تردیدها خیانتکار هستند. تردید از پشت خنجر می زند. می دانم عزیزم بله...تو را می شناسم. سلام دوران جوانی من. سلام خود من که ده سال جوان تر هستی:)

تخت شماره دوازده

بیا سوته دلان گرد هم آییم. نمی دانی چقدر بد حالم. همه ی اینهایی که نوشتی شامل حال من میشه + جسمی که سخت بهم ریخت دوباره. بدتر از همه که امنیت نوشتن ندارم توی وبلاگم که سخت مورد هجومم.