ماشین نازنین

وقتی خرده های شیشه را روی صندلی بغل راننده دیدم آه از نهادم در آمد.

باز هم حکایت همیشگی دزدی ضبط ماشین.

ضبط را از کنسول در آورده بودند و این یعنی تو خیابان پر رفت و آمد دزد، خونسردانه کارش را انجام می داده و کسی نفهمیده است.

شیشه را که ارزانتر بود و واجب تر ، درست کردم.

دو روزی بی خیال ماشین شدم و روز سوم چاره ای نداشتم وگرنه به کارهایم نمی رسیدم.

توی مسیر حس عجیبی داشتم انگار به حریمم تجاوز شده بود.

انگار ماشینم به مثابه دوستی عزیز برایم بود و حالا درد داشت.

خیلی وقت است که وابستگیم به اشیا کم شده ولی این ماشین برایم حکم دوستی محرم را دارد .

تمام فریادهای شبانه ام را شنیده و تمام استرس های روزههایم می داند.

دقیقا مثل یک دوست صمیمی برایش درد دل می کنم و با او بلند فکر می کنم.

هرچقدر او دوست خوبی است من کم می گذارم در این رابطه

همیشه کثیف است.

مدتهاست چراغ های عقبش شکسته و من درستش نکردم.

اما این جریان برایم سخت گران آمد.

ضرر مادیش به کنار که شاید جلوی ضرری بزرگتر را گرفته است.

ولی عجیب احساس می کنم به او تجاوز شده و او سخت آزرده است.

/ 1 نظر / 15 بازدید
محسن

سلام. عجب نگرشی داری شما به این ماشین نازنین. دزد همیشه هست، و فکر کنم منفورترین نوع مجرم بعد از متجاوزین به عنف، همین دزدها و سارقین باشن. با مطلب "شگفتیهای قرآن" به روز هستیم و خوشحال میشیم نظر شما رو در مورد مطلبمون بدونیم.