تولد

سر میز شام نشسته بودیم و سر به سر هم می گذاشتیم.

بهانه تولد دخترخاله کوچیکه بود و بی برنامه قبلی هر کس از یک جای شهر خودش را رسانده بود تا دورهم باشیم.

تو گیر و دار مبارزه برای نخوردن ته دیگ سیب زمینی یکهو احساس کردم چقدر خوشحالم که باز بعد از مدتها دور هم جمعیم .

خوب خیلی ها غایب بودند و جای خیلی ها خالی بود اما شبی بود فراموش نشدنی.

دخترخاله و پسرخاله ها جمع بودیم و خندیدیم .

تولد دخترخاله کوچیکه بهانه ای بود برای اینکه یادم بیاید چقدر دوستشان دارم و چقدر دلم برایشان تنگ می شود.

و چه خوب که تکنولوژی به یاری امد و کلی عکس به یادگار ماند.

/ 0 نظر / 12 بازدید