نمی تونم و نمی خوام که ظاهرسازی کنم.
حتی نمی خوام که فکر کنم و احتمال بدم که که حال من برای کسی اهميت داشته باشه .
يعنی در حقيقت کسی را ناراحت کنه !!!
مسخره است که بخوام دلم را به محبت ادمها خوش کنم.
محبتی وجود نداره .
ديگه تصميم ندارم دلم را به چيزهای غيرواقعی خوش کنم.
من حالم خوب نيست و تصميم ندارم انرژيم را برای مردمداری خرج کنم.
اونم مردمی که هيچ ارزشی برام ندارند چون من هم براشون ارزشی ندارم.
ياد گرفتم که رابطه باید در یک چهارچوب خشک و رسمی خلاصه شود.
و تصميم هم ندارم که ترک کنم انچه را تابحال بدست اورده ام .
همينه که هست و بايد تحمل کنيد.

/ 3 نظر / 3 بازدید
Jahed

جالب بود... بازم سر ميزنم.

سمیرا

نه ...جالب نبود! مرور تنهایی ِ آدمها ؛ و پی بردن به اینکه هرکس؛ چه قققققق......ددددررررر می تواند تنها باشد...به نظرم جالب نیست.... خدا کند در هاله ِ تنهایی مستحیل نشود...نشوم....نشویم...

بی بی

اونوقت اين يعنی چی؟ عصبانيت؟ افسردگی؟ نا اميدی؟ يا فقط خستگی از وضع موجود؟ تو به استراحت نياز داری. انرژيت رو يه مدت صرف کسی نکن. صرف خودت کن. فقط خودت ديبا جان. ما هيچکداممان اوضاع به سامانی نداريم. همه نگران و عصبی هستيم. تو از ما موفق تری که بيان می‌کنی. می‌ريزی بيرون. ادامه بده. وبلاگ توئه. اگه اينجا نگی هرگز و هيچ جای ديگه نمی‌گی.