شايد متن اخر ۸۲ !!؟؟

دلم نمي خواد فقط چيزي بنويسم تا اين شبهاي اخر سال هم حرفي زده باشم . عيد امسال عجيب ترين عيد زندگيم است .
عجيب و بسيار متفاوت !
خلاصه اينكه شور و حال عيد را ندارم با وجود اينكه نوروز و بهار با ارزش ترين زمانيه كه تو زندگي من وجود داره! در حقيقت باورم نميشه سال تموم شده و دوباره بهاره ! ولي ته دلم يك ذوق و شور عجيب احساس مي كنم ! مثل روئيدن يك گياه ! اروم ولي در حال رشد ! يك اميد در حال رشد !
و باورم نميشه كه ده روز ديگه بيستو هفت ( يا هشت ) سالم ميشه !
زمانيكه هفت سالم بود ؛ با دوستام كه حرف ميزدم مي گفتم خواهرم خيلي بزرگه ! 19 سالشه ! و 12 سال بعد روز تولدم اين حرفم به يادم اومد و كلي خنديدم چرا كه يك ذره هم احساس بزركگي نمي كردم !
زمانيكه 12 سالم بود ؛ پسر عمه ام ازدواج كرد و همسرش به نظرم خيلي بزرگ رسيد و اين در حالي بود كه او تنها 22 سال داشت ! موقعي كه داشتم شمعهاي بيست و دو سالگي را فوت مي كردم ؛ اين خاطرهع كلي خندوندم و به شجاعت او افرين گفتم كه تو اين سن و سال ازدواج كرده بود !
16 سالم بود و معلمي داشتم كه به نظرم يك ايده ال بود . بيست و هشت ساله ؛ فوق ليسانس داشت و كاري كه استقلالش را تامين مي كرد . واز همه مهمتر بلد بود حرفهاي قشنگ بزنه ! و او براي من نمونه يك انسان كامل موفق بود.
و حالا در استانه بيست و هفت سالگي ميبينم كه اگجرچه از بيرون شايد من با او تفاوتي نداشته باشم و حتي به خوبي او بتوانم حرفهاي قشنگ بزنم ولي به هيچ وجه احساس نمي كنم بزرگ شده ام .
تمام حسهاي كودكي تر و تازه دم دستمه و اونقدر قابل لمس كه باورم نميشه مربوط به بيست سال پيش باشن !
هنوز همه دنيا برام عجيب غريبه ! راديو وتلويزيون و نوار صوتي از پيچيده ترين چيزهايي است كه ميتونه وجود داشته باشه !
اينترنت و كامپيوتر كه جاي خودش را دارد !
هنوز هم 99% دنيا برام نا اشنا و عجيبه !
هنوزم در تعجبم كه چطور وقتي دمر مي خوابم ؛ سينه هام نمي تركن ! ( اين مسئله غير قابل حلي بود كه قبل از دوران بلوغ از ذهنم پاك نميشد و همه حواله اش مي كردند به سالهايي كه خودم بتونم امتحانش كنم و من هنوز با ترس و لرز دمر مي خوابم )
بعضي وقتها كه خواهرزاده كوچكم لباسها و يا كفشهاي بزرگترها را تنش ميكنه ؛ عجيب منو ياد خودم مياندازه !
يعني منم با اين ادا اطفار هاي بزرگونه همينقدر مسخره ام !!؟؟؟
خدا را شكر قد و بالامون هم اونقدر بلند نيست و كماكان دنيا برام پر از ادم بزرگهاست !و براي صحبت با هم بايد گردن درد بگيرم !!
هنوز وقتي البومها را نگاه مي كنم تك تك لحظه ها و احساسات كودكيم را به همون تازگي حس مي كنم . زبان بچه ها را خيلي خوب مي فهمم چرا كه بين اونها و خودم هيچ فاصله اي نمي بينم !
من هنوز همون كودك سال 56 هستم كه چشمهاشو با شگفتي روي جهان گشود !
همونقدر متعجب و همون قدر نيازمند توجه و دوست داشتن !

امروز ميتونست يك روز مزخرف و بد باشه ؛ اگر تمام اين اتفاقها براي كسي بجز من ميفتاد !! ولي ازبين اينهمه بدبياريهاي ريز و درشت ؛ يكيش بدجوري دلمو سوزوند و اونم ديدن ميل دعوتي بعد از تموم شدن برنامه بود !
ولی دوست عزيز تولدت مبارک اگر چه من شانس ديدارتو از نزديک از دست دادم !!
وقتي شروع كردم بنويسم ؛ مي خواستم از زندگي مجازي اين يكسال و نيمم بگم و خيلي چيزهاي ديگه و تك تك از همه كساني كه دوستشون دارم تشكر كنم و به همه شمايي كه تو سختيها و شاديهايم همراهم بوديد ؛ بگم كه حضورتون چقدر برام ارزش داشت ! ولي ديگه خيلي ميشه ! بنابراين مجبور شدم انتخاب کنم !!

اول بايد ازChiron عزيز تشكر كنم كه درست زماني كه بايد كسي به دادم ميرسيد ؛ او بود و حرفاش كلي موثر و ارزشمند . اين از اون دست دوستيهاست كه من هرگز دوست ندارم از دستش بدم !

و ارين عزيز كه مرگ ناگهانيش هنوز برام باور نكردنيه و هنوز كماكان منتظرم كه چراغ ايديش روشن بشه و كلي ذوق كنم !

و بقيه ...

سال غريبي بود سال 82 . سالي كه زندگي دوگانه مجازي و واقعي را در كنار هم تجربه كردم .
و حالا با اين شور كوچولو كه يواش يواش بزرگ ميشه ؛ به استقبال بهار ميرم و مي دونم كه بهار هديه ايست به تمام انها كه تونستند زمستون را دوام بياورند !
بهار مبارك !




/ 13 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
G

وای سلام ديبا خانوم.....طبق معمول لذت بردم....می دونی آدمهاييکه حس کودکيشون باهاشون هست ... خيلی خوشبختن..!!..مراقبش باش تا آسيب نبينه... ... می خواستم بگم توهم خيلی وقتها با من همراه بودی و يک بار خيلی کمکم کردی..... مهمتر از همه ماه تولدت هم بهت تبريک می گم...شاد باش و تلاش کن تمام اين ماه رو مثل هميشه خندان و تابناک بگذرونی....! گ .

Arash

ديبای عزيز ، کودکی رو ديگه يادم نمياد - پير شدم احتمالا- ولی تو چه خوب يادته ، و چقدر هم باارزشه اين خاطرات. اميدوارم امسال سالی باشه که ميخوای ، روزهای قشنگ ، پيروزيهای مهم و * بزرگ نشدن* ، آرزوهای خوب براتون داريم و دعاتون ميکنيم. سال نو مبارک.

یک زن

وقتی نوشته هاتو می خونم یاد خودم میوفتم...الان نمیدونستم بخندم یا گریه کنم...احساس میکنم که خودم اینارو نوشتم...پر از امید...در عین حال پر از ترس... دیبا من امیدوارم امسال بهترین سال زندگیت بشه... از ته دل برات دعا میکنم...تو هم دعام کن...

babak

تو هم حرفه ای هستی. (حال کن!) اميدوارم سال خوبی داشته باشی.

حشري

سلام...شما هم واسه خودت خاطراتي از كودكي داري منم امروز يه سري خاطره نوشتم خوشحال ميشم بخوني ,حد اقل واسه شروع سال جديد بد نيست :) راستي ميدوني چرا سينه هاي دخترا نميتركن ؟؟؟؟؟؟؟

Chiron

نوروز مبارک (:

haghighatmadar

همه اينا چيزاييه که ما خودمون ميسازيم...يه شعاره ولی ميشه قبولش کرد...راستی خونه جديد و سال نوت مبارک...شاد باشي

Sina

عجب ... !

Sina

سلام ... اينجا ديگه حرف ميزنم . همينجوری به خاطر اسمت و از يه کامنتی که يه جا ديدم ، اومدم اینجا .... یه جمله از پست آخرتو خوندم ... اونجا که از مانتوی سرخابی حرف زدی ... یاد دیبای خودم افتادم ... . بعد هم دو تا پستی که چند کلمه کامنت گذاشتم ... و حالا به اینجا رسیدم ... تو در 27 سالگی هنوز احساس کودکی داری ... اما ، اون دیبایی که من میشناسم توی این سه ماه از 17 سالگی به 27 سالگی رسید .. شاید هم 37 سالگی ... . فشاری که به اون تحمیل شد وزندگیشو برای همیشه عوض کرد ... کاش زمان به عقب برمیگشت ... دیگه اشکام رو نمیتونم نگه دارم ... شاد زی .