روزهای پیش رو

پناه آوردم به اینترنت...

وبلاگهای ریز و درشت...

دوستان قدیمی و جدید...

گله گذاری ها از زمین و زمان...

خاطرات روزمره و رویاهای طلایی...

اما اشکی که قطره قطره می چکد نشان از بی تابی دلم دارد ...

هر چقدر هم که ذهنم را بدهم به نوشتههای وبلاگی باز دلم گول نمی خورد ...

آشوبی به پاست در دلم ....

تمام شدن یک رویا ...

رویارویی با واقعیت همیشه سخت است و من خسته ام از تکرار این لحظات سخت....

تحمل بی تجربگی ها و گستاخی های کودکانه را دیگر ندارم ...

به بهانه ای صبرم سرریز شد و استعفا دادم ...

ته دلم می خواهد که کسی زنگی بزند و بگوید چرا...

اما می دانم که نباید منتظر باشم ....

تسلیم باید بود.

مگر مسلمان نیستی؟

دلم اما بهانه اش را می گیرد.

روزهای پیش رو ، مبهم و مه آلودند...

اشک ها قطره قطره می چکند...

دلم غمگین است...

/ 0 نظر / 5 بازدید