يک هفته پيش!!

از وقتي بلاگ اسكاي خراب شده ؛ يه جورايي نوشتنم نمياد ؛ با اينكه كلي تو دلم حرف بود ولي واقعا حرفها هم تاريخ مصرف دارن و اگه از تو دل ادم تا مدتي بيرون نيان : همون تو مي پوسن و مي گنندند و بهتره كه همون جا بمونن! به خصوص غرغرها ! دست من كوتاه است و هيچ كاري نميتونم بكنم براي مملكتي كه از پايبست ويران است ! بايد قبول كنم كه خيلي چيزها از كنترل من خارج است و من نمي تونم هيچ تغييري توش ايجاد كنم ! حالا بشينم حرص بخورم كه تو اين مدت چقدر سهل انگاري و چقدر مال مردم خوري شده ! من سعيم را به اندازه توان خودم كردم و ديگر هيچ !
حال روحيم بد نيست !خوبه در حقيقت ! ولي به يك نوع سكون رسيدم نه خوب ونه بد ! بي تفاوتي ! هرچه پيش ايد خوش ايد ! دم را غنيمت شمار و ..! و خيلي خوب ميدونم كه بايد ازين حال بيام بيرون ! معمولا سال يك بار حتما اينجوري ميشم و در اين حالت است كه تصميمهاي مهمي مي گيرم بدون اينكه روشون فكر كنم و يك خورده بعد تازه مي فهمم چه غلطي كردم ! و جالب اينه كه نميدونم چرا همه تصميمهايي كه بايد روشون فكر كرد ؛ اين موقع به ادم پيشنهاد ميشن ! يادمه پارسال تو همين شرايط بودم كه يكي بهم پيشنهاد كرد كه يك دفتر بزرگتر بگيريم و با هم كار كنيم و خيلي را حت حرفش را قبول كردم ! كلي هم سر اين ماجرا ضرر دادم ! مي دونستم كه روي اين قضيه بايد بيشتر فكر كنم و شرايط را بسنجم ولي اينقدر ريلكس با موضوع برخورد كردم كه تصميمهام براي خود خسيسم هم تعجب اور بود !
حالا اون يك موضوع شخصي بود و ضررش را هم خودم دادم و اخرشم برگشتم دفتر خودم !چشمم چهارتا ولي تجربه خوبي بود كه ديگه تو اين شرايط تصميم نگيرم !
ولي امان از اين بي خيالي ! خيلي وقت پيش تو اون بدو بدوهاي مريض داري يكي كه رودربايستي داشتم باهاش گفت كه مي خواد منو با خواهرزاده اش اشنا كنه و شايد كار خيري صورت بگيره و همون موقع يك جورايي دست به سرش كردم و به خودم هم گفتم حتما دفعه بعد دودرش كنم ! و امروز زنگ زد دوباره و ازونجايي كه كاملا رو مود بيدردي بودم بهش گفتم با پسره بيچاره فلك زده قرار بزاره ! اخي از نامردي خودم شرمم گرفت ! من خودم را ميذارم جاي اون پسره دلم مي خواست كله طرف را بكنم اگه ميدونستم تو دلش چي ميگذره !
تلفن را كه قطع كردم كلي گيچ بودم در حقيقت بايد غصه مي خوردم و يا خجالت مي كشيدم كه چرا جواب مثبت دادم در حاليكه از حالا مي دونم كه تنها به خاطر رودربايستي با طرف دارم ميرم اونجا !
بدينوسيله از كليه اقايون معذرت مي خوام كه يكي از هم جنساشون را سر كار ميذارم ! و ككم هم نمي گزه !!
خلاصه ميدونم كه پنجشنبه ميرم اونجا و كلي هره و كره ميكنم و از شانس منم پسره ازونا در مياد كه به قول خودشون از دخترهاي خاكي خوششون مياد و حالا خر بيار و باقالي بار كن ! من كه اصلا طرف را به ديد خريداري !! نگاه نكردم مجبورم كليه خلاقيتم را به كار بگيرم و يك عيب و ايرادي روي طرف بذارم !!!!!! چقدر من خبيثم ! !! خدايا پسران مردم را از شر چنين ديباهاي خبيثي حفظ كن !

/ 6 نظر / 8 بازدید
donya

سلام.وبلاگ جالبی داری.خوشحال ميشم اگه به کلبه ی محقرمن هم سری بزنی.

شهرام جزایری

تو پسرارو میذاری سرکار ککتم نمی گزه .خیلی خوبه ولی مواظب باش بعضی وقتها گربه آدمو شاخ می زنه. جالب بود و رک خوشمان آمد .تونستی یه سر بیا سمت ما .شاید خواستی اونجا ماروهم بزاری سر کار

Me...N

واييييی چقدر زياده...ميخونم ميام نظرمو ميگم بهت...چقده حرف گوش کنی خانوم خانوما :>

بی صدا

سلام شرایطی که در اون قرار گرفته ای مثل ایستادن پشت یک چراغ قرمز طولانی میمونه.صبر داشته باش. راستی در مورد لینک هم اطاعت امر شد. ۵شنبه خوبی رو برات آرزو میکنم.

بي بي

من اميدوارم بری و از پسره خوشت بياد و بيايی اينجا و برامون بگی که : حالا چيکار کننننننننننننننننننننننننممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بعد من بهت ميگم : بيخيال ديبا جان ککت نگزه اينها همه مثل همند!!! راستی از لينکت ممنون. در ضمن من لينک تو را عوض کنم به اينجا يا اگه اون يکی درست شه تصميم داری برگردی؟ البته می‌تونم هم سه تا لينک بهت بدم ولی فکر کنم اونا که بهشون يک لينک هم ندادم صداشون در بياد!!! راستی تو نارنج را می‌خوانی؟ لينکش تو وبلاگم هست. اگه مشتری نيستی برو مشتری شو. مطمئنم که لذت می‌بری. به اميد ديدار.

Chiron

خدا رو چه ديدی...