غریق

افسار زندگیم از دستم خارج شده است...

توان تصمیم گیری ندارم و یا شایدم حق انتخابی ندارم که بخواهم تصمیم بگیرم...

مثل غریقی که رو یک تکه چوب در سطح اب شناور است....

موج ها می آیند و می برندتم...

و من بی اراده تن به موج سپرده ام....

روز ها در هیاهوی کار و شب ها خواب...

نه زمانی برای تمرکز دارم و نه فکر کردن....

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
کورش بهزاد

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حائل**کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

تلنگر

نوشته هایت بوی صداقت میدهد ، اگرچه خسته است اما در تکاپوی نو شدن، شاید در جستجوی چیزیست... شما را به جمع دوستانم بخشیده ام، مرا هم شامل لطف خود کنید.