شبهاي عجيبي است اين شبها ! شبهايي با يك ماه گرد و قلنبه وسط اسمان !لذت خوابيدن زير نور ماه را باهيچ لذت ديگري عوض نمي كنم . به خطرش با يك پتو و ملافه اواره خونه شدم چون پنجره اتاقم به يك ديوار باز ميشه و من مجبورم وسط سالن پذيرايي بخوابم تا بتونم تمام شب ماه را داشته باشم .
شبهاي عجيبي است اين شبها !
بالاخره زمانش شد و تونستيم بريم سينما و مصائب مسيح را ببينيم با 16 تا از دوستام ! وقتي فيلم تموم شد 17 تاي نمي تونستيم ازجامون تكون بخوريم . همه سينما خالي شده بود و ما مبهوت به پرده سياه همچنان نشسته بوديم . برام جالب بود كه ادمها اينجوري راحت بلند ميشن و مي گن و مي خندند و مسخره بازي در ميارن ! و ما همچنان نشسته بوديم .
و دوباره بهم ثابت شد كه اين 17 نفر همونهايي هستند كه هميشه تو بهترين و بدترين لحظه هام همراهم هستند.
اخرش گيج و منگ و تلو تلو خوران از سينما اومديم بيرون !
فكر كنم خدا فهميد چقدر وضعمون خرابه و براي اينكه ازون حال و هوا درمون بياره ؛ كاري كرد كه يكيمون فشارش بيفته و بيهوش بشه!
فكر مي كنم فيلميه كه من حداقل هفته اي يكبار بايد ببينمش ! تا يادم نره كه كي هستم و چكار دارم مي كنم.
دلم براي مسيح نسوخت ؛ حتي زير اون شكنجه ها ! دلم براي خودم سوخت ! براي خودم چون مي ديدم من قدرت اون را دارم كه پطرس باشم و يا يهودا ! بالقوه توانايي ان را دارم كه مانند يك كاهن متعصبانه رفتار كنم و مانند مردم عادي دستخوش هيجان جامعه بشم و رنگ اونها را به خود بگيرم .
به قدرت و صبر مريم غبطه خوردم و حسرت داشتن يك اپسيلون از ايمان مسيح ديونم كرد.
ولي چيزي كه بيشتر از همه داغونم كرد انكار پطرس بود . كسي كه تا چند ساعت پيش مي گفت من همراه توام و هر جا بري باهات ميام ! تو زمان سختي و بحران حتي حضور تو را انكار مي كنه !
و ما هر كدوم چند بار ازين قولها به ديگران داديم و بعد انكار كرديم .
چند بار جو گرفتمون و حرفي زديم كه توانايي اون را نداشتيم كه پاش وايستيم .
چند بار چيزي گفتيم كه بعد از ترس از دست دادن منافع شخصيمون زيرش زديم !
چند بار ؟
خدايا شكرت مي كنم به خاطر حضور انساني كه به من اموخت متعصبانه به دين نگاه نكنم !
كسي كه سعي داره منو تو راه اعتدال بيندازه !
انساني كه كمك مي كنه به دين به چشم يك محدوديت نگاه نكنم و يا شناختم از دين فقط حرف و حديثيهاي صد تا يك غاز باشه و كوركورانه بشم اونايي كه تو يك تلفظ غ وض نمازشون موندند!
كسي كه افتاب مهتاب رنگ موهاش را نديده ولي خيلي راحت به ديگران تهمت ميزنه وهركي مثل خودش نيست را فاحشه خطاب مي كنه !
يا كسي كه براش اخرين مد لباس مهمتر از بيماري بچه سريدار برجشونه وميگه چرا اومدين سراغ من ؟ مگه نمي گين همه چي دست اون خداي ... تونه ! پس برين از خودش پول بگيرين !!

خدا را شكر مي كنم كه ياد گرفتم با فكر باز به خيلي چيزها نگاه كنم ! ياد گرفتم كه وقتي حرف از امام حسي ميشه نشينم به اسم سر بريده امام حسين و زجرهايي كه كشيده و درواقع به خاطر نداشتن خونه 200 متري تو الهيه زار بزنم !
ياد گرفتم كه امام حسين و يارانش ميتونن بخشي از وجود ما باشند و به قول يونگ يك اركتايپ يا كهن الگو !
ياد گرفتم وقتي زيارت عاشورا مي خونم به شمر و خولي و ابن زياد درونم لعنت بفرستم كه همون هواي نفس و شهوت پرستي و زر پرستي درونم هستند.
نه ادمهايي كه به قول لائيكها 1400 سال پيش بودند و مارا به انها چه كار!!
و به خاطر همين بود كه اين فيلم به يادم اورد كه من قدرت اون را دارم كه يك مريم و يا مسيح باشم و اگر مواظب نباشم مي تونم يك پطرس و يا يهودا بشم و اگر لطف و كرمش را از من برگردونه بالقوه يك كاهن سطحي نگر يا يك انسان عادي كه با باد جمعيت حركت مي كنه مي شم .
مسيح هم مثل ما مي تونست هر لحظه راهش را انكار كنه ! مي تونست دم به دم شيطان بده و بگه اره بابا گور باباي همه مردم به من چه كه بارشون را به دوش بكشم ! ولي اون تونست سرحرفش وايسته واز راهش منحرف نشه !
اين فيلم را بايد بارها ببينم و به خصوص هر زمان كه فكر مي كنم به من چه كه كي تو اين دنيا چه مي كشه
هر زمان كه باورم ميشه كسي هستم و خيلي باحالم بايد اين فيلم را ببينم و قيافه پطرس جلو چشمم بياد .
هر وقت كه منافع شخصيم را به ادمهاي اطرافم فروختم يك نگاه به قيافه يهودا بكنم و حالم جا بياد!
فيلميه كه بايد بارها ببينم!
اينجا هم حرف دل منو زده راجع به فيلم !
شبهاي مهتاب را ازدست ندين ! تو اين شبها انگار روح ادم به خودش نزديك تره و ادم به خدا !

/ 6 نظر / 6 بازدید
کورش بهزاد

مصائب مسيح در واقع مصائب همه انسانهايی که در طول تاریخ خواستند انسانيتشون رو حفظ کنند و به تعصبات ؛ فرومايگی ها و ...... تن ندهند

گلابتون

دختر خانم لطيف ، همه كارهامون به هم ريخته كه باهات تماس نگرفتم ، دعا كن برام بتونم زودتر بيام و باهات همراه شم . مواظب خودت باش....

پرنيان

منم نظرم در مورد فيلم با تو يکيه. دوست خوبم! :)) خوشحالم که با هم دوست هستيم. اميدوارم زودتر ببينمت.

yek zan

دلداريت نميدم،چون خود من هم به دردت دچارم. ...بدون که اون لطيفه و ما صغيل...ما بايد لطيف بشيم تا نورو ببينيم...فقط دعا کن و خدا رو از ياد نبر که خيلی دوستمون داره...

ي پسر پير ي پدر جوون

ولي اين پلنگ بودن تو ذاتت هستا بد عاشق ماهي عالي بود پستت و فكر كنم اون اتفاقي كه مي ترسيدم افتاد :))) ديبا رو مي خونم و كلي ازت ياد مي گيرم هميشه باور داشتم كاري كه آدم براي خودش و دل خودش ميكنه با ارزشترين كار روي زمينه در نوع خودش و ته ثروته ديبا ممنون