باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی...

برای درک شب های قدر باید دلت را از کینه و آرزو خالی کنی

روزهاست که به این جمله فکر می کنم...

پست قبلی هم در همین راستا بود و فهمیدم در سطح کینه ای باقی نمانده و اگر هست عمیق تر از ان است که از حضورش آگاه باشم...

و حالا ارزو ها...

آرزو آن چیزی است که تمام انرژی و ذهن و فکرت را صرف خودش می کند...

به خودی خود بد نیست البته اگر در راستای تعالی و رشد باشد...

و صد البته مهم است که تعالی و رشد را در چه ببینیم...

برای من تعالی و رشد یعنی نزدیک شدن به یک انسان متعادل و کامل ...

انسانی که توانسته بر نفس غلبه کند و  غرایزش و خلق وخوی های طبیعی اش را در راستای ایجاد تعادل به کار گیرد...

خشمش را مدیریت می کند و خلل های روانش را می شناسد...

انسانی که برای بهتر شدن جهان اطرافش تلاش می کند و این تلاش را در جنبه های فردی و اجتماعی به موازات پی می گیرد...

انسانی که رسالت و هدفش را می شناسد و از توانایی ها و ضعف هایش آگاه است..

انسانی که می داند جایگاه خلیفه اللهی دارد و در عین حال در پهنای بی کران جهان و کهکشان هایی که هر لحظه بر ابعادشان افزوده می گردد هیچ به شمار می آید...

انسانی که عشق ورزیدن را دوست دارد ...

انسانی که فرصت ها را می شناسد و قدر می داند...

انسانی که از رفتن به اندازه رسیدن لذت می برد...

انسانی که انسان است...

 و هدف من رسیدن به چنین جایگاهی است.

حالا آرزوهایم ...

  • آرزوهای شخصی:

بی رودربایستی چیزی که ذهنم را بیش از حد مشغول کرده تنهایی است...

در نتیجه همدم وهمراه داشتن از آرزوهایم است...

در مرحله بعد کار و موقعیت اجتماعی...

به مقتضای سن که  امنیت مالی و احترام اجتماعی از نیازها و خواسته های این دوران است .

هردویشان در راستای هدفم است.

یعنی یک انسان کامل هم باید روابط اجتماعی و شخصی خوبی داشته باشد و هم اینکه بتواند نیازهای اولیه مالی خود رابراورده کند و دست نیاز به سوی دیگری دراز نکند...

آرزوهای خرده ریزی هم هستند که مثل ستاره های شب تیره سو سو می زنند..

مثل سفر 

مثل تجربه های جدید

مثل دیدن شادی آنانکه دوستشان دارم ...

  • آرزوهای اجتماعی:

و آرزوهای سترگی که هیچ قدرتی در راستای رسیدن به آنها ندارم...

مانند صلح برای کشورم...

ریشه کن شدن دروغ در فرهنگم..

بالا رفتن میزان تعهد و مسئولیت پذیری هم وطنانم...

پیشرفت وآبادانی وطنم...

 

و حالا در آستانه شب قدر دلی را پیش خدا می گذارم که بیش از این پاک نمی شود از آرزو...

راستش باید اعتراف کنم که خیلی از موهبت ها را دارم و محروم نیستم از انها تا آرزویشان را داشته باشم...

ولی داشته هایی و نعمت هایی را هم که ندارم برایم خیلی مهم نیست...

مهم نیست که ماشین 700 میلیونی ندارم و یا از درامد نجومی محرومم...

مهم نیست که درفلان  دانشگاه خاص دکتری نگرفته ام...

مهم نیست که خانه 2000 متری در بورلی هیلز ندارم و جزیره ای به نامم نیست...

مهم نیست که جرج کلونی عاشقم نیست....

مهم نیست که هواپیمای شخصی ندارم...

مهم این است که خانه ای دارم و سرپناهی...

مهم این است که خانواده ای دارم مهربان و حمایت گر...

مهم این است که دوستانی دارم همراه و همدل...

مهم این است که توانایی ها ، استعداد و دانشی دارم ...

مهم این است که حداکثر سعی خود را کرده ام تا وقت به بطالت نگذرانم...

مهم ایناست که تجربه لحظات تلخ و شیرین را داشته ام....

مهم این است که تجربه حضور انسان های بزرگ را در زندگیم داشته ام...

مهم این است که انسان های بزرگ زندگیم مرا دوست دارند...

مهم این است که سلامتم...

مهم این است که در حد خودم می دانم چه می خواهم و چه کاره هستم ...

مهم این است که به ضعف های خود واقفم و انکار نمی کنم خلل های روانم را...

مهم این است که توانایی هایم را می شناسم اگرچه باورشان ندارم...

و شکر برای تمام این نعمت ها...

و فردا شب قدر است. شبی که باز خودم هستم و خدای خودم...

خدایی که به 1001 نام خواهم خواندش و می دانم هر کدام از این نام ها تجلی بخشی از وجودم است ...

خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تر است ...

خدایی که من اینهمه از او دورم...

خدایی که یادم می رود که هست...

خدایی که ....

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
گیس گلابتون

خوش به حالت ترنم از قول من رودابه را ببوس. من تو را خیلی دوست دارم. گفته بودم که. تو خود منی.