بد درديه ؛ درد انتظار !! و من بيشتر از نيمی از زندگيمو با اين درد گذراندم ! به بهانه های مختلف!!

/ 7 نظر / 7 بازدید
آسمان هفتم

آخ ديبا جان گفتی.. درد بديه.. درمانی نداره جز به سر آمدن انتطار.. من خودم الان در انتظار به سر ميبرم..خيلی وقته.. يه انتظار دو ساله.. چند ماه ديش بيشتر باقی نمونده... اون اولا خيلی برام سخت بود وقتی بهش فکر ميکردم.. طولانی به نظرم ميومد.. ولی ديدم بهترين کاری که ميتونم بکنم و مرحمی روی اين دردم بزارم اين بود که در جريان زمان قرار بگيرم با زمان حرکت کنم و خودم رو مشغول کنم.. حالا ميبينم که برام خيلی راحت تر گدشته... اشتغال.. فکر و وقتت رو مشغول کاری کن.. ميبينی که زودتر و مفيد تر ميگذره.

آسمان هفتم

اصلا ميدونی چيه ديبا جان ؟! من برای اينکه اين مدت انتطارم طوری به پايان برسه که متوجه کندی گذر زمان نشم، وبلاگ نويسی رو شروع کردم!!!

علي اكبر كرماني

سلام دوست من . اينجا کلاس قصه نويسان است . بفرما . هيچ خرجی هم ندارد . فقط کمی وقت . هم خودت خوشحال ميشی و هم من . باور کن هيچی نمی خوام . kafka1.persianblog.ir

بي بي

آخ آخ گفتي. از دل ما گفتي.

آسمان هفتم

ديبای خوشگلم بفرست لطفا اون فايلهاتو.. قربون دستت.. وقت زياد ندارم

راز گل افتاب گردان

سلام اخ درد دل منو تازه کردی انتظار انتظار خدايا به ما صبر بده وسلامتی برای ديدن روی دوست تا روزی که خواهد آمد