مترو

از اولش كه مترو راه افتاد ؛ كلي حسهاي عجيب و غريب برام به همراه اورد !
مثلا اون اوايل كه هنوز خلوت بود و تو واگنها پرنده پر نميزد وقتي سوار ميشدم و به واگن نيمه خالي نگاه مي كردم هر لحظه انتظار داشتم كه اون روح مشوش فيلم (روح ) را ببينم كه داره به طرف من مياد و روزنامه ها و مجلاتيه كه به اطراف پخش ميشه !! ولي حالا ديگه ازبس ادم اون تو مي چپه كه فكر كنم روح ها هم تر جيح ميدن برن يك جاي خلوت تر !!
چيزي كه تو اين چند ساله برام عادي نشده و باهاش مشكل دارم اينه كه وقتي تو يك ايستگاه منتظر هستم ؛ غير ممكنه كه قطار مسير مخالف بياد و مسافراش را سوار كنه و بره و من دلم نگيره و اشك نريزم !!وقتي اخرين واگون داخل تونل ميشه و يواش يواش دور ميشه ؛ نگاه بغض الود منو هم با خودش ميبره و كلي دلم مي گيره !!
در بهترين و خوشبينانه ترين حالت اين اتفاق بايد وقتي بيفته كه از قطاري كه بايد سوار بشم ؛ جا بمونم و 10 دقيقه وقتم تلف بشه ولي هميشه قطار جهت مخالف كه به داخل تونل ميره انگار تموم ارزوها و اميدهاي منو هم با خودش ميبره و يك دلتنگيه سنگين برجا ميذاره !!!
ومن هنوز دليلش را كشف نكردم !!

/ 7 نظر / 6 بازدید
delnaz

ديبا جونم سلام ؛ ميدونی زندگی هم مثل قطاره با سرعت ميگذره ولی نميشه به از دست دادنه لحظه هاش گريه کرد!!!! پس مواظب باش از قطاره زندگی جا نمونی( بابا عجب چيزی گفتم هااا) نه واقعا پيش منم بيا چشم به راهتم

Arash

چقدر غم انگيز شد ، واقعا انقدر روت اثر ميذاره؟ پی نوشت : حقير هنوز سوار مترو نشده ام ، فقط تو فيلم ديدم ، احتمالا باحاله!

scoop

سلام ديبا.فقط ميتونم بگم احساس غريب اما زيبا يی هست. سرشار از احساس بودن يک نعمته.

یک زن

نمی دونم چی بگم...خب اینم یه جورشه دیگه...

بی صدا

سلام. دليل اين پريشانی احتمالا نداشتن دل و دماغ ميباشد:)