خيلي حالم بده و اصلا هم فكرش را نمي كردم يك همچين اتفاقي اينجوري بهمم بريزه ! ولي از همه بدتر اينه كه نمي تونم دردم را با كسي قسمت كنم تا سبك تر بشم .
و اين خيلي بده !
ادمها تو دنياي مجازي بار غم دنياي واقعيمو از دوشم بر ميدارند و سبك ميشن ولي ادمها تو دنياي واقعي ؛ نميتونن هيچ كاري براي غمهاي مجازي تو بكنند .
اين دنياي واقعي با همه ظلم و دروغهاش يك خوبيداره و اون اينه كه موقع بروز يك همچين دردهايي ؛ حداقل يك نفر بهت اجازه ميده سرت را بزاري رو سينه اش و زازار گريه كني .
ولي وقتي اين درد مال اين دنيات باشه نه ادمهاي مجازي ميتونن برات كاري بكنن و نه ادمهاي واقعي عمق غمت را درك مي كنند كه بخوان برات كاري بكنند .
طوريكه بايد كلي هم ممنونشون باشي كه مسخرت نميكنند كه به خاطر ادمي كه هيچ وقت نديديش به اين حال و روز افتادي .
نميفهمند كه تو دنياي واقعي ادمها جسمشون بهم نزديكه و اينجا روحشون .
اينجاست كه دردها و غمها بدون رودربايستي عنوان ميشه و همه بيدريغ و بدون هيچ چشمداشتي بهت كمك مي كنند و در نتيجه دلهاشون بهم نزديك ميشه .
نزديك تر از يك خواهر و برادر واقعي !
حالا مي فهمم كه مجالس ختم و عذا داري چقدر ميتونه تو سبك شدن ادم كمك كنه چون اونجا ميبيني كه همه دارند به خاطر يك غم مشترك گريه مي كنند و دلگرم ميشي كه تنها نيستي .
ميتوني بري پهلوي كسي كه نميشناسيش و همديگر را در اغوش بگيريد و با هم زار بزنيد .
ولي اين دنياي مجازي اين يك امكان را به تو نميده و تو و غمت تنهاي تنهائيد . تازه بايد كلي تلاش كني كه ادمهاي واقعي كه هيچ دركي ازين دنيا ندارند كاري به كارت نداشته باشند .
چقدر احتياج دارم يكي منو در اغوشش بگيره و بذاره هر چقدر كه ميتونم گريه كنم .
يك ادمي كه فقط گوش بده تا براش از كمكهايي كه اون بهم كرده بگم .
يك ادمي كه بتونه ارزش اين دوستي را درك كنه !
يك ادمي كه غمم را درك كنه !
يك ادمي كه درك كنه كه او كاري را براي من انجام داد كه يك برادر براي خواهرش انجام ميده و برايمن مانند يك برادر بزرگ تر بود .
فقط يك ادم !؟
خدايا ! بيست و چهار ساعته كه اشكهام بند نيومده و ميدونم حالا حالا ها هم بند نخواهد اومد ولي تنها دلخوشيم اينه كه ميدونم اون الان يك جاي خيلي بهتره و من هنوز تو اين دنياي كثافت دست و پا ميزنم .
خدايا ! فقط دلم براي خودم ميسوزه و نه اون و تو اينو خوب ميدوني !
خدايا اگر نتونم در غم ازدست دادن برادرم اشك بريزم پس چه بكنم ؟؟
پس كمكم كن كه بتونم اين مرحله را هم بگذرونم .

/ 24 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
scoop

کز سنگ ناله خيزد روز وداع... ديبا جان برای يک روح پر احساس واقعا سخته اما تو حتما اين مرحله را هم پشت سر ميگذاری ....

پرنيان

كاملا حرفت درسته! هيچكس نمي تونه غم مجازي يه آدم رو كه مي تونه از غمهاي دنياي واقعيش بيشتر باشه درك كنه.....

آرش

گقتم اينک ترجمان حيات؛ تا قيلوله را بی بايست نپنداری؛آن گاه دانستم که مرگ پايان نيست.....

NegiN

نميدونم چرا هميشه اون وقتهايی که لازمه کسی کاری انجام بده از من فقط سکوت بر مياد و دعا ... برات دعا ميکنم که زودی حالت خوب بشه ديبا ... مراقب خودت باش

بي بي

بهتر نشدي؟ بيا بنويس بدونيم چه طوري؟ منتظريم.

یک زن

کجايی؟؟؟بيا ديگه...دلم ترکيد...

Arash

ديبای عزيز ، دلواپست شديم ، ميدونم اوضاع چطوريه ولی بهر حال مزاحم شديم ببينيم چطوری ، زمان هم که خوب لازمه که بگذره مطمئنا ، دلم ميخواست کاری از دستم بر ميومد ، که نمياد ، پس زر نزنم بهتره . اميدوارم بهتر شی هر چه زودتر و بشنويم که برگشتی به روزهای خوب ، آرزوهای خوب براتون داريم.

';

'

جواهر

مرگ هميشه در يک قدمی ما , نه شايد کمتر از يک قدمی ما بوده و هست ولی ما هيچ وقت متوجه نميشيم ممکنه بعد از نوشتن اين چند خط و با فشار دادن کليد برق , دیگه جواهری نباشه , اره , به همين سادگی و اسونی , مرگ خيلی به ما نزديکه ولی ما غافل از انيم. ارين برادری برای شما و عزيزی برای من و عشقی برای ديگری و دوستی برای همه بود که به همين راحتی از بين ما رفت ..