فردا می خوام با دوستام برم سفر !
مثل پطرس فداکار شدم و انگشتم را گذاشتم دو سوراخ دلم تا احساساتم پشت همون سد شک و ترديد بمونه !
اگر اين سد بشکنه سيلی از احساسات و عواطف ميادو من و اون را باخودش ميبره و بايد قبل از هرچيز از هجم اين سيل کم کنم و تنها راهش هم صحبت کردن در اين مورده !
البته اين سيل امدنش لازمه ولی من می خوام قدرت تخريبيش را به حداقل برسونم!
اميدوارم تو اين ۴ روز موقعيتی پيش بياد تا با هم جدی در اين مورد صحبت کنيم !
اين کامپيوتر خراب هم باعث شده که از همه دوستام بی خبر باشم و دلم برای همه تون تنگ شده !
توی اين مدت ديبای چهلتکه ما هم يکساله شد و من متاسفانه تحويلش نگرفتم !! ولی خوب اشکال نداره از روی تعداد کامنتها مشخصه که نه تنها خودم بلکه ديگران هم ديگه تحويلش نمی گيرند !

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بي بي شهربانو

من هم با پژمان موافقم و در ضمن مي‌گم ما خيلی ارادت داريم ديبا جون. سفر به خير و سلامتی. اميدوارم با کوله باری از خبرها واحساسات خوب برگردی و سبز تر از هميشه...

NegiN

احتمالا الان برگشتی از مسافرت مگه نه ؟ نميدونم در هر صورت اميدوارم خوش بگذره .. راستش من نميدونستم اينجا يکساله شده وگرنه فراموش نميکردم بيام پيشت... و از همه مهمتر من چون بيشتر به اون يکی بلاگت سر ميزنمو ميديدم آپديت نميکنی برای همين اصلا به ذهنم نرسيد که ممکنه اينجا بنويسی(گفته بودی کامپيوتر خرابه) ... میشه الان بگم خيلی خوشحالم که يکسال نوشتی و اميدوارم ادامه نوشته هات همینطور پيدا کنه :) دلمم برات تنگ شده خیلی ... سعی کن بهت خوش بگذره ... :)

بي بي شهربانو

چی شد؟ رفتی سفر قندهار؟

scoop

منتظر بازگشتت هستيم.تولدت مبارک.

Chiron

سلام...من هنوز هستم.