دیبای چهلتکه

هر سال دم عيد که ميشد کلی برنامه ريزی می کردم و نقشه می کشيدم که چه کارهايی را شروع کنم و چه کارهايی را تاکی تمام کنم و خلاصه کلی به قول فرنگيا ‌cpm می نوشتم .
حالا می فهمم چرا اينقدر از اومدن بهار عصبانيم چون به هيچ کدوم از تعهداتم به خودم عمل نکردم .
نميشه گفت ساکن بودم ولی فقط اونقدر حرکت کردم که توی جام کپک نزنم .
اونقدر ازدست خودم عصبانيم و نا اميد که دق دليم را سر بهار پياده می کنم .
نمی دونم ايا تا شب عيد به يک جمع بندی می رسم تا دوباره روی انرا پيدا کنم که يک برنامه جديد و دقيق بنويسم يا نه ؟
کارهايی که قرار بود حداکثر تا خرداد تمام بشه دست نخورده باقی مانده
کارهايی که قرار بود از شهريور شروع بشه کاملا از ياد رفته !
ايده های جديد همينجوری روی هم انباشته شدند و من خجالت می کشم بهشون فکر کنم .
چون می دونم اونام به سرنوشت بقيه دچار ميشن .
خيلی دلم می خواد بدونم امسال من چه گلی به سرم زدم ؟؟
نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٢/٢٧ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody