دیبای چهلتکه

داشتم با يک دوست قديمی درد دل می کردم و از محدوديتهايی که تو خانواده دارم می گفتم.
بهم گفت که تو فکر می کنی چقدر وقت داری که اينجوری تعلل می کنی؟؟ اگر می دونی که کاری که می کنی درسته و مسيری که ميری بهترين انتخابته پس حق تصميم گيريت را به دست ديگران نده ! پدر و مادر احترامشون واجبه ولی تو که می دونی مسيری که ميری بهترينه پس نبايد با مخفی کاری جلو بری چون همين مخفی کاری باعث ميشه کلی انرژيت هدر بره و نه اين طرف را داشته باشی و نه ان طرف. اگر موفق بشی مطمئن باش اولین کسانی خواهند بود که بهت افتخار می کنند حتی اگر به ظاهر الان سد راهت هستند.
وقتی به حرفاش فکر کردم ديدم که با همين محافظه کاری ها و يا به قول خودم احترام ديگران را نگه داشتن چقدر از انرژيم تلف شده و چقدر از هدفهام دور موندم.
و تازه همون ادمها که به خاطر رعايت حالشون خيلی از کارها را نکردم هميشه اولين کسانی بودند که منو به تنبلی و ... متهم کردند!!
جدی چقدر از ترسها و کم کاريهای خودمون را زير لفافه حرف گوش کردن و احترام به ديگران مخفی کرديم و چقدر ديگران جلوی پيشرفتمون را گرفته اند.
اينروزها کتاب عصبيت و رشد ادمی نوشته کارن هورنای را دارم می خونم که بدجور مجبورم می کنه با خودم روبرو بشم.
نوشته شده در ۱۳۸۳/۱۱/٢٠ساعت ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody