دیبای چهلتکه

اينم به مناسبت عيد:
نمي دونم تا حالا به اين مراكز اهداي خون رفته ايد يانه !
در هر صورت وقتي براي اهداي خون ميريد اونجا يك سري سوال از شما ميشه تا صلاحيت شما را براي اهداي خون تائيد كنند.
اين سوالها در مورد همه چي از سوابق بيماري وداروهاي مصرفي هست تا روابط جنسي مشروع يا نا مشروع!
و اين وسط اتفاقاي جالبي هم ميوفته كه به ظاهر خنده داره ولي در حقيقت پوست اون پزشكي كه اين سوالها را مي كنه كنده ميشه !
يكي از سوالهاي مشكل دار اينه :
ايا خارج از چهار چوب خانواده با كسي ديگر رابطه جنسي داريد يا خير؟
تا حالا چند تا پزشك به خاطر اين سوال كتك خوردند بماند .
ولي خوب خيلياشون فحشهايي جانانه را تحمل كردند.
ولي اين داستان را كه يكي ازين پزشكها برايم تعريف كرد رو دست همه اينهاست.
مكان: يكي ازين مراكز بالاي شهر
زمان : يك صبح زمستاني
يك اقاي مسن امده و به سوالات پزشك جواب ميده .
اسم و ادرس و شماره تلفن وي ثبت مي شود.
با ارامش به سوالها جواب ميده تا به اين سوال كذايي ميرسند.
پزشك : ايا خارج از چهار چوب خانواده با كسي ديگر رابطه جنسي داريد يا خير؟
مرد: مگه مهمه ؟
پزشك:بله
يعني اگر جواب ندم ازم خون نميگيريد؟
نه متاسفانه .
بايد راستش را بگم ؟
اين برمي گرده به وجدان و اخلاق شما .
بايد يك قول به من بديد!
بفرماييد!!!
قول بديد كه به زنم نگيد !!!!!
اين اطلاعات محرمانه است .خيالتون راحت باشه .
قسم بخوريد .
قسم مي خورم كه اين اطلاعات براي خود سازمان محفوظ ميمونه .
نه قسم بخوريد كه به زنم نگيد.
قسم مي خورم كه اسرار شما را براي خانمتون فاش نكنم. لطفا عجله كنيد .
خوب . باشه . بالاخره ماهي ؛ هفته اي يكي دو نفر هستند كه بهشون سر ميزنم .خوب ادميزاد تنوع طلبه و مگه ما چقدر زنده ايم كه خوشيامون را محدود كنيم به يك نفر . ادم اينجوري تجربه اش زياد ميشه و زنشم راضيه و....
سر درد دل پير مرد باز شده بود كه پزشك بيچاره حرفش را قطع كرد و گفت : ما متاسفانه نمي تونيم از شما خون بگيريم .
پيرمرد چشماش گرد شده و رگاي گردنش زده بيرون كه چرا ؟
پزشك توضيح ميده كه روابط خارج از خانواده ميزان ابتلاي افراد را به بيماريهاي خاصي افزايش مي دهند و به همين خاطر ريسك نمي كنند.
مرد عصباني فرياد ميزنه نه اينا دروغه شما مي خواين برين به زنم گزارش كاراي منو بدين ! شما همه ماموراي اون هستيد و مي خواين راپرت بدين بهش .
شما از اول نمي خواستين از من خون بگيريد مي خواستيد اسرارم را براتون فاش كنم و بعدش برين بهش بفروشين .
پزشك هم طاقتش تموم شده و سعي داره مرد را بيرون كنه ولي اون فقط داره داد ميزنه .

.....
اين غائله با سوزاندن فرم پر شده جلوي چشم اقا خاتمه يافت .
چي ميشه گفت به اين ادم ؟؟
نوشته شده در ۱۳۸۳/۱۱/۱٠ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody