دیبای چهلتکه

پشت ماشين نشستم و يکی که بايد به خاطر سن و سالش و ... بهش احترام بذارم بغل دستم نشسته و يکريز داره بهم غر می زنه !
چرا ازين ور رفتی ؟
سبقت بگير !
بوق بزن !
بکش کنار مرتيکه !
پيری تو که الاغ نمی تونی ببری سوار پرايد شدی چيکار !
گاز بده !
تررررررررررررررررررررررررررررررررررمز کن !
اولش سعی می کردم گوش نکنم !ذ ولی مگه ميشه يکريز داره از من و بقيه ادمها ايراد می گيره !
چرا وايستادی؟!
اخه اون خانومه با بچه اش وسط خيابون معطل بود که يکی بهش راه بده !
اهان اون سوپر منم تو بايد باشی !
۵ دقيقه بعد:
باز که به يکی ديگه راه دادی ! حق تو بود !
بابا ده تا ماشين رفتن و هيچ کدوم بهش راه ندادن درسته حق تقدم با منه ولی خوب نميشه اونايی که از تو فرعی ميان تا صبح وايستن که !
۵ دقيقه بعد:
تو ادم نمی شی ! يارو داره از پارک مياد بيرون بهش راه ميدی !
ما عجله داريم ؟؟ کجا می خوايم برسيم ؟ کاری نداريم که !
اخه احمق بنزين ليتری ۸۰ تومانه ! با هر ترمز و استاپی که تو می کنی کلی پول هدر ميره !
اينقدر خر نباش که به خاطر ديگران پولاتو هدر بدی !

و نمی دونم که اگر اين ادم می دونست که من کليه پس اندازم را دادم تا برای بچه های بهزيستی لوازم التحرير بخرم منو ميبرد همون بيمارستان روزبه بستری می کرد!
نه فکر نمی کنم چون اونجا پوليه يجا مفتی گير مياوردو سرم وزير اب می کرد !
نوشته شده در ۱۳۸۳/٧/٦ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody