دیبای چهلتکه

يك وقتهايي اتفاقهايي ميوفته كه در لحظه فكر مي كنيم بهترين راه سكوته تا بحران بگذرد ولي پس از گذشت زمان بحرا تازه سئوالهاي ذهني دفن شده زير خروار ها سكوت جوانه ميزنند و مثل علفهاي هرز تمام راه زندگيت را مي پوشانند و بطوريكه تو اين جنگل تاريك ديگه راهت را گم مي كني !و تنها چيزي كه داري اينه كه مي خواي بري ولي نميدوني كجا !در اين جور مواقع من ؛ به تنها چيزي كه احتياج دارم دوست و همراهيه كه توي اين راه با من بوده و درنتيجه تمام خصوصيات راه را مي تونه به يادت بياره ! به خصوص زماني كه ديگه از يافتن راهت نااميد شدي و فكر مي كني اينجا همه جاش عين همه وتصميم ميگيري همينجا كه هستي بموني و عطاي خورشيد و فضاي باز را به لقاش ببخشي ! غافل ازينكه اون راه اصليه كه مي تونه تورا ازين جنگل انبوه به يك مرغزار بي انتها برسونه ! و تو بايد پيداش كني ! مدتي بود كه در يكي از مهمترين راههاي زندگيم و انچه براي خودم مبنا قرار داده بودم دچار يك همچين حالتي شده بودم و تنها شانسي كه داشتم اين بود كه راهبري داشتم كه من را دنبال خود مي كشيد ولي اين اواخر كاملا بي هدف و سردرگم ! و امروز يك دوست خوب تمام انگيزه ها و هدفهاي منو برام روشن كرد ! تمام اون حس اشنا يكهو مثل اتشفشان از زير خروارها بي تفاوتي جوشيد و من دونستم كه هنوز در ادامه اين راه ثابت قدمم !! هر جمله اي كه مي گفت دقيقا يك لايه از بي تفاوتيهام را بر مي داشت و به عمق نزديك تر مي شدم و خوشحالم كه تونستم نسبتا زود اقدام كنم و دوباره راهم را از سر بگيرم !! خوشحالم !! خيلي خوشحال !!
خيلي جالبه 90% مشكلهاي من با صحبت كردن و درد دل كردن با يك ادمي كه تو اون زمينه وجود داره حل ميشه و من نميدونم چرا اينقدر خودم را عذاب ميدم و از ادمها دوري مي كنم !!!
نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٠/٢٧ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody