دیبای چهلتکه

دارم كش ميام ! وقتي ادم معقول زندگيش را ميكنه و افق ديدش محدود به اطرافش باشه يك زندگي ارام را داره و فكر هم نمي كنه كه زندگي غير از اين ميتونه چيز ديگري هم باشه ! ديگه اگر بخواديك كمي دور و اطرافش را نگاه كنه مسلما بالاتر از خودش را نگاه مي كنه تا انگيزه اي براي به اصطلاح پيشرفت داشته باشه ! و اگاهانه يا نا خوداگاه از نگاه كردن به پايين اجتناب مي كنه چون چيز خوشايندي توش نيست براش!
و من دعا نميكنم كه اين بلايي كه سر من اومد سر كسي ديگه هم بياد اگرچه با تمام وجود خدا را شكر مي كنم كه مجبورم كرد در همه طبقات اجتماع بگردم و چشمم باز بشه ! ولي از خدا مي خوام كه بهم قدرتش را هم بده !
يك دختراز طبقه متوسط كه زندگيش محدود به خودش و كتاباش و اتاقش و ديگه در نهايت خانوادش بود حالا مجبوره از اسلامشهر تا برجهاي فرمانيه و الهيه ول بگرده و با ادمهاي مختلف از طبقات مختلف نشست و برخاست كنه !
و جالبيش اينجاست كه همه جا هم لذت ميبرم و خوشم !
چند وقت پيش عروسي يكي از بستگان بود كه خانوادش تو كار واردات و صادرات جواهر هستند و با توجه به سطح خانواده عروسي كاملا شاهانه و مجلل بود !
توي يكي از باغهاي اطراف تهران و در فضاي باز برگذار شد. فقط مي تونم بگم سبد گلهايي كه براي اين جشن فرستاده شده بود كمتر از دويست هزارتومان نبود ! با حساب نفري چهل هزار تومان اين عروسي حدود 12 ميليون خرج جشن شده بود !
به عنوان يك مهمان همه چيز در حد كمال و زيبايي بود ولي مي دونم كه اگر ميگو و بال كبابي يا حتي بلال و اش رشته هم توي اين جشن نبود بهمون خوش مي گذشت .
خوب من نمي تونم درك كنم كه ابروي كسي به اين چيزها بستگي داشته باشه و اگر ميز شام از 28 نوع غذا كمتر باشه و يا پذيرايي سنتي تو كار نباشه ؛ براي ميزبان افت داره !
حالا اگر تمام اين خرجها با دل خوش انجام ميشد يك چيزي ولي مادر داماد حدود 15 مليون با احتساب ماشین و ارایشگاه و لباس و کادوها خرج اين عروسي كرد در حاليكه چشم نداره دختري را كه پسرش با عشق انتخاب كرده ببينه و همه جا اقرار مي كنه كه ازش متنفره !!!!
از اون طرف ديدارهاي شبانه ام از خانواده هاي پايين ادامه داره و ديگر نه از روي وظيفه و فقط از روي عشق به سراغشون ميرم ! دلم براشون تنگ ميشه بيتاب حضور توي اون خونه هاي محقر ميشم !
ولي بايد اقرار كنم كه دردهاشون را درك نمي كنم ! نميتونم بفهمم كه برادري خواهرش را توي بغل دوستش ميندازه تا ساعتي با دوست دختر طرف حال كنه ! يا مادري هر روز بدترين القلب را به دختر معصومش ببنده و از اونطرف وادارش كنه كه خودفروشي كنه !
نمي تونم درك كنم كه خواهري نامزد خواهرش را اغوا مي كنه و اون پسره بيشرف از يك طرف زمزمه عشق در گوش اين دختر مي كنه و به خواهر پستش سرويس ميده !!
تمام اين دردها را ميبينم و غمش روي دلم هست ولي يك ساعت بازي با بچه هاي كوچيكي يتيم توي قلعه حسن خان تمام خستگي را از تنم درمياره ! و اونجاست كه معني لذت را درك مي كنم !
راستش توي اون عروسي يا جاهايي شبيه به اين كه حضور دارم يا حتي خريد چيزهايي كه نياز ندارم و فقط مي خرم كه اون حس درونم ارضا بشه ؛ لذت و حس ارامش هست و من كتمانش نمي كنم كه با داشتن 12 تا روسري باز هم دلم يك روسري شال سفيد مي خواد و وقتي بخرمش از داشتنش لذت مي برم .
و از اونطرف وقتي با بچه هاي اونجا بازي مي كنم و مي بينم تو اين مدت رشد شخصيتي و اجتماعيشون كاملا محصوصه ؛ غرق در لذت ميشم .
بعد برام عجيبه كه خوب در هردو حال من دارم لذت ميبرم ! و اين منو به فكر واميداره ! جاي من كجاست ؟ من نميتونم روي سطح خانوادگيم خط بكشم و از فاميل و دوستان ببرم واز طرفي هم نميتونم چشمم را روي كمبودها و كاستيهايي ادمهايي كه عشق بي قيد و شرط را به من اموختند ببندم !
ولي مي دونم مساله اي كه اين وسط هست تفاوت اين دو تا خوشي و لذته ! يكيش لذت از داشتنه و ديگري لذت از بودن ! و من ميدونم و با تمام وجود حسش كردم كه اين لذت بودنه كه تا اعماق وجود ادم نفوذ ميكنه واثرش تا دراز مدت توي روح ادم باقي ميمونه !
لذت داشتن را تحريم نمي كنم چرا كه مي دانم براي سلامت روحم لازمه و براي اينكه بتونم ادامه بدم ! و بهش بها مي دم چرا كه مي دونم وقتي موهبتي به ادم ميرسه تنها و تنها راه شكرش استفاده صحيح از اون نعمت و اين لذت جزيي از غريزه فطري منه و نميشه ناديدش گرفت ! تا زماني كه به اون درجه رشد روحي برسي كه با تمام وجود باشي و داشته ها برات بي ارزش باشند و ارضات نكنند .
وتنها كاري كه من الان بايد بكنم اينه كه اعتدال داشته باشم كه نه تو اون راه كم بيارم و نه اين طرف افراط كنم .
و مي دونم كه من حق ندارم بگم كه من نميرم كنسرت و با پولش براي فلاني اسباب بازي مي خرم !
چون ميدونم با تمام وجود احتياج دارم كه موسيقي گوش كنم ! ولي مي تونم شام نان و پنير بخورم و پول شامم را بذارم براي اينجور خرجها ! يا اينكه به جاي روسري 10 هزار تو ماني يك روسري 3 تومني بخرم و باهاش حال كنم ! ويا اينكه چشمم كور يك مقدار بيشتر كار كنم و پول در بيارم تا بتونم به همه خرجهام برسم !!
اينا را نمي نويسم كه بگم من چه ادم خيريم و چقدر به فكر مردمم ! مي نويسم كه يك وقت خداي نكرده خودم هم باورم نشه كه چه رابين هوديم و به خودم غره بشم ! مي نويسم كه هميشه يادم باشه كه من يك ادم معموليم با تمام نكات مثبت و منفي يك ادم معمولي كه دوست داره خوب باشه ! و داره سعي خودش را مي كنه كه به اونجا برسه !ودر حال حاضر تنها كاري كه بايد بكنه پيمودن مسير اعتداله !

نوشته شده در ۱۳۸۳/٤/٤ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody