دیبای چهلتکه

ارتباط با ديگران ازون مسايل مهم يک انسان اجتماعی است که من توش گير کردم ! من خودم تو اين مورد كاملا مشكل دارم وبه خصوص ارتباط بصري و هيچ وقت نتونستم توي چشم افراد نگاه كنم . بدون استثنا هنگام صحبت به دوردستها يا گل قالي خيره ميشوم و به نوعي خودم : دستي دستي خودم را از نوازش بصري مردم محروم مي كنم ؛ راستش را بخواهيد دليلش هم اينه كه من كاملا انچه فكر مي كنم از چشمام خونده ميشه و ازونجايي كه فكر متشنجي دارم ميترسم كه طرف مچم را بگيره و لي اگر نا خود اگاه چشمم به چشم طرف بيفته و ببينم داره منو نگاه مي كنه ذوق مي كنم و ازون طرف شرمنده ميشم كه چرا تا به حال بهش نگاه نكردم ولي نيم ثانيه بعد روز از نو و روزي از نو ! به نظر من اين واقعا يك مشكل فرهنگيه كه ما نميتونيم با همديگر درست ارتباط برقرار كنيم . كلي ناراحتيهاي عصبي در نتيجه سوئ تفاهم هايي است كه از اول بر پايه عدم ارتباط صحيح ايجاد شده اند . يادم خيلي وقت پيش راديو پنجشنبه ها برنامه عصرانه داشت كه من خيلي دوستش داشتم و در حقيقت از داريوش كاردان خوشم ميومد و تو اين برنامه يك نمايش بود كه درون يك زوج پير باهم صحبت مي كردند و جملاتشون كاملا بي ربط بود :
مرد : اين جوراب من كجاست ؟
زن : اره ابو تو كتري ريختم !
ولي الان كه نگاه مي كنم ميبينم 90% روابط روزانه ما بر همين اساس است و مشكل اينجاست كه به همديگر توجه نداريم
من هميشه برام مهم بوده كه بدونم مخاطبم به من توجه مي كنه يا نه وبنابراين از كوچيكي يك روش خاص خودم اختراع كرده بودم كه واقعا تا به امروز هم كاربرد داشته هر چند نتيجه اش خيلي دردناك بوده و تاثير مثبتي در شخصيتم نذاشته كه اونم به خاطر نا اگاهي و عدم تصميم گيري صحيحم بوده و خلاصه اش ازين قرار است :
هروقت كه مي خواستم ببينم كه مخاطبم به من گوش ميده يا نه : صحبتم را وسط جمله و درست سر محل حساس قضيه قطع مي كردم و اگر مخاطبم گفت خوب بعدش با كلي شور و شوق حرفم را تمام مي كردم و اگر طرفم به روي خودش نمياورد يا يك صحبت ديگه اي را پيش مي كشيد ديگه خفه خون مي گرفتم و با يك بغضي تو گلو شروع به حلاجي مساله مي كردم و طبق معمول از سرزنش خودم شروع مي كردم . كلا موجود كم حرف و درونگرايي هستم ( وراجي تو دنياي مجازي را به حساب روابط اجتماعي من نذاريد )
و زماني كه شروع به صحبت مي كردم زماني بود كه واقعا مساله برام مهم بود و يا دلم مي خواست ديگران را در احساس خودم شريك كنم و وقتي اينجوري ضد حال مي خوردم كم كم تمام شوق و ذوق ارتباط با ديگران در من خشكيد وكم كم روابطم محدود و يك طرفه شد و احساساتم با هيچ كس تقسيم نشد !
احتمالهاي زيادي براي اين قضيه گذاشتم :
1- زمان مناسبي را انتخاب نمي كردم ---- كه اين خيلي به نظرم منطقي نميومد چون من معمولا اونقدر وقت صرف پيدا كردن زمان مناسب مي كردم كه بيشتر اوقات زماني براي سخنم نميموند .
2- حرفام جالب نبود --- اينم براي خودم قابل قبول نبود چون مگه ديگران چي مي گفتند كه من باز به احترامشون هرچند برام جالب نبود بهشون گوش ميدادم !
3- ادم مناسبي را پيدا نمي كردم --- اينو صد درصد قبول دارم چون تمام اطرافيانم هم مثل خودم در برقراري ارتباط مشكل دارند !
4- نحوه بيان مطالبم درست نبود --- اين هم خودم قبول دارم ومطمئنا هم شما كه مطالب منو بدون ويرايش مي خونيد و حتما با نحوه جمله بندي و انتخاب كلمات من مشكل پيدا كرده ايد .
5- خودم براشون مهم نبودم --- كه اين اخري خيلي درد داشت !!

سرتون را درد نميارم ولي خيلي وقته كه به لطف يك ادم عزيز به اين نتيجه رسيدم كه ارتباط درست يكي از رموز داشتن يك زندگي سالم است چون اينجوري هم مي توني احساس و نظرات خود را بيان كني و هم اينكه از توجه و محبت طرف مقابل بهره مند بشي !
بنابراين شروع كردم روي ارتباطات مردم دقيق شدن و مي دونيد نتيجه چي بود ؟ البته تا اينجا !!
موقعي كه دو نفر باهم حرف ميزنند چند حالت وجود داره
1- يكي حرف ميزنه و ديگري كاملا حواسش يك جاي ديگه است ! كه اين چند حالت داره
يا مخاطب كاملا شوته
يا موضوع براش جذاب نيست ولی معمولا به خاطر غرور طرف و ادم حساب نکردن طرف مقابل است که این اتفاق میفته!!
يا...
2- يكي حرف ميزنه و ديگري اول جمله را گوش ميده و شروع مي كنه به جوابي كه بايد بده فكر كردن !
3- يكي حرف ميزنه و ديگري كاملا گوش مي كنه !
و موارد ديگه كه من هنوز بهش نرسيده ام !!!!
ولي بسته به محل برگزاري گفتگو ؛ شق اول و دوم مكررا ديده ميشه ! تو روابط عادي اولي و در جاهاي رسمي دومي !! و سومي هم كه جزو نوادر ارتباط است !
بارز ترين نمونه اش كارمندها هستند اصلا به ادم گوش نميدهند كه چي مي خواي يا چي داري مي پرسي فقط مي خوان از سر وازت كنند ومخصوصا امور اداري دانشگاه ازاد اسلامي عزيزم !! و چون منم ازون موجوداتي هستم كه توقع دارم اونها به وظيفه شون عمل كنند و موبه مو منو راهنمايي كنند در اخر با اين جمله اشنا من چه ميدونم خودت مسئولشو پيدا كن روبرو ميشم !
در هر صورت اينروزها ارتباط صحيح با ادمها برام مهم شده و كلي دارم روش مطالعه مي كنم و تا اينجا به اين نتيجه رسيدم كه من واقعا احتياج دارم كه اين مهارت را يادبگيرم و اصلا هم اين يك موضوع ذاتي نيست بلكه مهارتيست كه با تمرين كسب ميشه و در پي اون نتايج شگفت اوري حاصل خواهد شد و دوم اينكه 99/99999% ادمهايي كه ميشناسم بلد نيستند با ديگران ارتباط برقرار كنند و من تنها نيستم و اين مشكل از من نيست و كاملا مشكلي فرهنگيه !
و يك روش خبيثانه اينكه موقعي كه دارم با كسي صحبت مي كنم و برام مهمه كه نظرشو بدونم و يا دارم ازش سئوال مي كنم و طرف را وادارمي كنم كه به من توجه كنه مثلا وقتي دارم صحبت مي كنم و يهو مامانم راهشو ميگيره و ميره بهش بگم كه من دارم باهاتون صحبت مي كنم ؛ چون در هر صورت اين منم كه به عكس العمل اونها احتياج دارم و حداقل اينجوري مي تونم بفهمم كه ممكنه زمان مناسبي را انتخاب نكرده باشم .به نظرم اگر در موقعيت مخاطب به طرفمون بگيم كه ما امادگي نداريم به سخنانش گوش بديم خيلي با ارزش تره تا طرف بفهمه كه در حقيقت با ديوار صحبت كرده و بهش بر بخوره چون اينجوري بهش مي فهمونيم كه بابا جان ما اونقدر برات ارزش قائل هستيم كه دوست داريم با تمام وجود به حرفات گوش بديم و اگر بهش بربخوره از خريت خودشه ! ولي اگر ژكوندوار جلوش بشينيم و يك كلمه از حرفاشو گوش نكنيم نه به خودمون احترام گذاشتيم چون وقت با ارزشمون راهدر داديم ونه به طرفمون!
و مخاطب خوب بودن هم به اندازه یک سخنگوی خوب ارزش داره!
و حالا ديگه عذاب نميكشم كه اشكال از منه بلكه مي دونم كه ديگران هم اين مشكل را دارند حتي بيشتر ازمن !و خوشحالم چون حالا من نسبت به موضوع حساس و اگاه شدم و باور دارم اگاهي در مورد مشكلهاي رفتاري و شخصيتي اولين قدم در راه حل ان است !


نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٠/٢٧ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody