دیبای چهلتکه

هیاهوی انتخابات ...

ىک جایی توی کشور زلزله می اید...

یک جایی فقر بیداد می کند... 

آن ور مرز بمب و موشک و...به خورد مردم می دهند.

همین بغل گوشم مردم به دروغ و شیشه معتاد شده اند...

کمی ان طرف تر بر سر قدرت همدیگر را می درند و بی آبرو می کنند.

ارزشها بی ارزش می شوند..

اما تو همین هیاهو مردمی هم هستند که به فکر ساختن واکسن از نیش یک شقایق دریایی نادر در اعماق اقیانوس هستند.

شقایق دریایی نادر جایی زندگی می کند که حتی نور افتاب هم به آن نمی رسد.

یکی دیگر 25 سال عمرش را گذاشته و رو زندگی بوفالو ها تحقیق کرده است.

ان دیگری 36 سال است که سعی دارد راز معماری های باستان را بفهمد.

و یکی دیگر از مقام و شهرتش گذشته و رفته تو یک کشور غریب و به مردم بدویش یاد می دهد اب را قبل از نوشیدن بجوشانند...

و استادم از زندگی می گوید.

10 سال پیش هم این کلمات را از او شنیده بودم.

از اینکه زندگی کوتاه است و نگذارید هدر برود.

هزاران راه نرفته ...

هزاران کتاب نخوانده...

هزاران فیلم ندیده ....

هزاران تجربه کسب نکرده...

هزاران آدمی که می شو با اونها حرف زد و خندید...

می گوید برنامه زندگیتان را بنویسید...

به کجا می خواهید بروید؟

کی می خواهید کارهای نکرده را انجام دهید؟

پول سفر ندارید؟ آیا باغ طوطی شاه عبدالعظیم را دیده اید؟ ظهیرالدوله چی؟

ولو شدن جلوی تلویزیون برای ساعت ها چه سود دارد جز کرختی و بی حالی.

گل بکارید.

باغچه آب دهید.

حرف هایش را می شنوم.

 به 10 سال پیش فکر می کنم که همین حرف ها را گفته بود و به برنامه ای که آن سالها نوشته بودم.

می دانم که تقریبا از روی همان برنامه جلو رفته ام.

جامعه شناسی

خیاطی

سفال

آبرنگ

و صد ها تجربه دیگر نتیجه همان برنامه هستند.

اما کجاست؟

امروز تمام آرشیو را مرور کردم.

نبود.

دوباره از نو خواهم نوشت.

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/۱٧ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody