دیبای چهلتکه

فردا می خوام با دوستام برم سفر !
مثل پطرس فداکار شدم و انگشتم را گذاشتم دو سوراخ دلم تا احساساتم پشت همون سد شک و ترديد بمونه !
اگر اين سد بشکنه سيلی از احساسات و عواطف ميادو من و اون را باخودش ميبره و بايد قبل از هرچيز از هجم اين سيل کم کنم و تنها راهش هم صحبت کردن در اين مورده !
البته اين سيل امدنش لازمه ولی من می خوام قدرت تخريبيش را به حداقل برسونم!
اميدوارم تو اين ۴ روز موقعيتی پيش بياد تا با هم جدی در اين مورد صحبت کنيم !
اين کامپيوتر خراب هم باعث شده که از همه دوستام بی خبر باشم و دلم برای همه تون تنگ شده !
توی اين مدت ديبای چهلتکه ما هم يکساله شد و من متاسفانه تحويلش نگرفتم !! ولی خوب اشکال نداره از روی تعداد کامنتها مشخصه که نه تنها خودم بلکه ديگران هم ديگه تحويلش نمی گيرند !
نوشته شده در ۱۳۸۳/۱/۳۱ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody