دیبای چهلتکه

هميشه عادت داشتم که بدون اينکه ديگران نسبت به من احساس خاصی داشته باشند ؛ يا حداقل من از احساسشون با خبر باشم ؛ از ادمها خوشم بياد و توی ذهنم يک بازی خيالی را اغاز کنم و به پايان ببرم .
و حالا که يکی عاشقانه منو دوست داره نميدونم چه بايد بکنم !!!!
خيلی مسخره است !!
گاهی فکر می کنم اين خودخواهی منه که فکر می کنم عشق مضمونيست که تنها در حوزه استحفاظی منه و ديگران از ان بويی نبرده اند .
مدتها بود که دلم می خواست کسی بهم ثابت کنه که دوستم داره و فکر می کردم چه احساس خوبيه اون لحظه که بفهمی يک ادمی که انتظارشو نداری ؛ ازت خوشش مياد .
ولی از لحظه ای که اين موضوع برام مشخص شده مثل مرغ پرکنده شدم !!!! و نميدونم حالا من چه بايد بکنم .
راستش اونقدر ادمهای قبلی بد رفتار کرده اند که توی ناخوداگاهم از اينکه مورد توجه ديگران باشم می ترسم .
در بيشتر روابطم ؛ طرف مقابل از من يک پری مهربون ساخته و فکر کرده که من می تونم کليه عقده ها و کمبودهای محبتيش را جبران کنم و پس از مدتی که مياد جلو و ميبينه هيچ هم ازين خبرا نيست و من خودم را بيشتر از او دوست دارم سيل فحش و ناسزا بود که طرف من روانه ميشد . که من زندگی اقا را خراب کردم !!
خوب شايد من تو اين جريان مقصر باشم و اونهم به خاطر ميزان زياد محبتيه که از نوع مادرانش در من وجود داره و ۹۹ درصد افراد مذکر جامعه ما به اون احتياج دارند ولی اين رفتار تا جاييه که باعث نشه من از خودم غافل بشم و اين نکته ايه که اونها نمی خوان ببينن !
و طوری شده که وقتی یکی بهم میگه تو چقدر مهربونی دلم می خوادسرش را بکنم و حس می کنم بدترین فحشی را که می شد خوردم !

خلاصه از ترس اينکه اين قضيه هم مثل بقيه تموم بشه ؛ يک جورايی نمی خوام بهش فکر کنم ولی از زيرش هم نمی تونم در برم ! اگر چه تا حالا طوری رفتار کردم که بهش بفهمونم اين قضيه برای من تا به حال جدی نشده و اون هنوز هم يک دوست خوب معموليه ! ولی خر که نيستم !
و دل بيچاره من که هنوز تو حالت تدافعيه و مثل سنگ تمام نگاه ها و رفتارهای اون را پس ميزه !
بديش اينه که عشق از جنس نوره و يک سنگ هر چقدر هم سنگ باشه نور را جذب می کنه !
و کم کم گرم ميشه !

و من نميدونم که بايد اجازه بدم که اين پرتو های نورانی به دلم بتابه و يا نه !

در حال حاضر تنها دليلی که باعث ميشه کنار نکشم اينه که من و اون توی زندگيمون يک هدف مشترک داريم و توی يک راه قدم برميداريم و از قديم گفتند :
عاشقان بهم نگاه نمی کنند بلکه اونهايی عاشقند که در کنارهم به يک خورشيد نگاه می کنند!

ولی از طرف ديگه اين ادم ۱۸۰ درجه با تمام ادمهايی که می شناختم يا دوستشون داشتم فرق می کنه و من ازين موضوع می ترسم ! هر چند که در تمام اون موارد رابطه ما شکست خورد و من نتيجه گرفتم که ايده الهای من تماما ادمهای مزخرفی هستند !!!

و تازه من اگر مشکلات درونی خودم را حل کنم ؛ با کوهی از مشکلات بيرونی مواجهيم که باید ذره ذره بتراشيمش !!


نوشته شده در ۱۳۸۳/۱/٢٩ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody