دیبای چهلتکه

ساعت 4 و نیم صبح است.

یک ساعتی می شود که خواب زده شده ام.

شب سرد زمستانی...

امشب از سخت ترین شب های زندگیم است.

شبی که دلم می خواست می توانستم 2 سال از زندگیم را حذف کنم.

شاید همه سال ها را.

شبی که همه چیز را از دست دادم

امید، انگیزه

می دانم که آنان که دوستم دارند تنهایم نخواهند گذاشت ولی در دل تاریک شب سنگینی واقعیت درماندگی و تنهایی توانم را گرفته است.

استیصال

من تاب نمی آورم ...

تاوان سنگینی می دهم به خاطر دل بستگی های بی نتیجه...

کاش می شد بخوابم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٠/۱۸ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody