دیبای چهلتکه

خدايا من نميدونم چی بايد بگم !!
خدايا اگر تو اينهمه به من لطف داری و اينجوری هوام را داری ؛ پس حتما من لياقتشو دارم و اين يعنی اينکه خفه شم و ديگه غر نزنم .
تو هفته گذشته ؛ تمام اون چيزايی را که دلم می خواست بهم دادی و من ديروز همينجا کلی نق زدم ! خيلی خرم نه ؟؟
ولی ديشب ...
خدايا ديشب از عزيزترين شبهای زندگيم بود .
خدايا ميدونم و با تمام وجود احساس ميکنم که محبت تو نسبت به من جای هيچ شک و شبهه ای نداره !
خدايا منهم دوستت دارم و کمکم کن که بشم اون ادمی که لايق اينهمه محبته !!
کی فکرشو ميکرد توی اون خونه قديمی تو ميدون قزوين که به زور دوستام رفته بودم تا تنها رفع تکلیفی باشه برای تعهدم ؛ اون بزرگی را ببينم که حضورش و ديدارش تمام لجنهای ته دلم را لايروبی کرد !!!
خدايا توی هفته گذشته خيلی چيزا را بهم نشون دادی و با اتفاقی که ديشب افتاد ارزش تمام اونها را درک کردم .
ارزش اون دوستی که سورپرايزم کرد !!
ارزش اون ادمی که بهم اون قاب را کادو داد !!!
ارزش اون دوستايی که بهم گفتند چقدر دلشون برام تنگ شده !!!!
اونها همه ادمهای باارزشيند ؛ چون تو اونها را انتخاب کردی تا بوسيله اونها بهم بگی که دوستم داری و تمام غرغرهام بهت ميرسه !!
ومن نميدونم که چه جوری شکر اينهمه خوبی را بکنم !
ميدونی اونقدر با خودم درگيرم که حتی يادم ميره چی ازت خواستم ‌؛ و وقتی اونو بهم ميدی و يک مدتی ميگذره تازه ميفهمم که وای اين اتفاقای که افتاده همش جواب اون غرولند های منه !!
و من خر نفهميدم !! و حالا که فهميدم گه گيجه ميگيرم که ای بابا حالا من چه جوری ازپس شکر اینهمه لطف بربيام !!
ولی باز يک کمی که ميگذره يادم ميره و دوباره شروع می کنم به دستور دادن و نق زدن !!
اگه همه بنده هات مثل من باشن که بايد بگم عجب صبری خدا دارد !!!
ولی خوب معجزه ديشب را همون موقع فهميدم !! پيشرفت کردم ؟؟نه ؟؟
حالا يک دل خالی تمييز و پر از عشق دارم !!
خدايا دوستت دارم !!
نوشته شده در ۱۳۸۳/۱/۱٥ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody