دیبای چهلتکه

11 سال پيش يك روز باروني !
توي كلاس يك مدرسه قديمي روي يك نيمكت با دو نفر ديگه نشستم و نگاهم به بيرون از كلاس به اون تاك كوچولوييه كه از تو ناودون سردراورده !! وفكرم تو اينده است ! زماني كه از حالت يك دختر دبيرستاني در اومدم شايد اعتماد به نفسم را پيدا كنم . دورو برم پر از دخترهايي است كه دارند از زندگيشون استفاده مي كنند و خوشن ! درسشون را مي خونند و پارتيهاشون سر جاشونه و دوست پسرا شون كلي خاطر خواهشونن! و من هنوز از انزواي دوران بلوغ در نيومدم و تنها عشقم معلم زبانمه كه كاملا دور و غير قابل دسترسه ! از نظر خودم همه پسرهاي بزرگتر دانشجو مي خوان از يك دختر دبيرستاني سو استفاده كنند و من پسرهاي دبيرستاني را قبول ندارم !با خودم مي گم اين حقش نيست كه من الان مجبور باشم سر كلاس اين زن بشينم وقتيكه يك كلمه اش را هم نميفهمم و مي دونم نه بهدرد دنيام مي خوره اين مزخرفات نه به درد اخرت ؛ در حاليكه الان كلي دختر و پسر دانشجو دارند دست در دست هم توي پارك قدم ميزنند و از بودن در كنار هم لذت ميبرند و من با تمام وجود دلم ميخواد زير بارون بايستم تا تمام اين سادگي و ابلهي و حسرتم شسته بشه و بشم اوني كه دلم مي خواد !

8 سال پيش يك روز باروني !
از كتابخونه ميام بيرون با بغضي تو گلوم ! مجبورم خودم را براي اين امتحانات كذايي نهايي رشته رياضي حاضر كنم . ديگه حالم از هرچي جبر و شيمي و فيزيك و رياضيه بهم مي خوره !! مرحله اول كنكور هنر را دادم و در عرض سه ماه گذشته فقطو فقط وقتم را روي كنكور هنر و درسهاي شيرين اون گذاشتم و لاي كتابهاي دبيرستان را باز نكردم . سر كلاس مكانيك تاريخ هنر و مباني زيبايي شناسي مي خوندم و سر كلاس شيمي خلاقيت نمايشي ! تا ساعت سه دبيرستان كذايي و ساعت چهار اون سر شهر كلاسهاي كنكور هنر !! و حالا تو اين روز باروني اين درسهاي كذايي اشكم را در اوردند . با خودم مي گم اين حقش نيست كه من الان اين خزعبلات را بخونم در حاليكه تمام رقيبام دارن خودشون را براي مرحله دوم اماده مي كنند و من با تمام وجود دلم ميخواد زير بارون بايستم تا تمام استرسهاو حسادتهام شسته بشه و بشم اوني كه دلم ميخواد!!

3 سال پيش يك روز باروني !
توي شركت نشسته ام پشت كامپيوتر و سعي مي كنم طرحي را كه با كلي شور و شوق زدم به بدترين شكل ممكن با تغيير رنگاش دهاتي كنم !! ازين كه مجبورم اين بلا را سر كار خودم بيارم عذاب مي كشم . خدايا نميشه اين مشتريها يخورده سليقه شون را بهتر بكنن !! صبحش هم يكي ديگه از طرحهاي نازنينم كه از زير چاپ در اومده بود ديدم ؛ رنگ بنديش اونقدر مزخرف بود كه اصلا نفهميدم ممكنه همون كار عزيز خودم باشه ! تمام همكارام هم كه انگار مصيبت زده اند . سايه همو با تير ميزنن و تا ميتونن پشت هم بد مي گن ! منم كه تا حالا دم بهتلشون ندادم براشون شدم يك موجود از خودراضيه دماغ سربالا ! بارون مياد بيرون و و با خودم مي گم اين حقش نيست كه كه من الان مجبور باشم كاري را كه يك زماني با تمام وجود دوست داشتم ؛ با نفرت در يك محيط جهنمي انجام بدم در حاليكه با تمام وجود دلم مي خواد بيرون زير بارون بايستم تا شايد تمام عقده ها و دلچركينيها و ظاهر سازيه و افسردگيها پاك بشه و بشم اوني كه دلم مي خواد !

امسال يك روز باروني !
توي اتاقم نشستم ؛ اتاقي با يك پنجره به روي يك ديوار خاكستري و سقفي ايرانيتي ! تمام سهم من از بارون صداي اونه ! نشستم و با غصه به زندگي رفته و ادمهايي كه از زندگيم خارج شدند فكر مي كنم ! تمام خاطرات روزهاي باروني مياد جلوي چشمم ! چرا من از بارون هيچ خاطره خوشي ندارم ؟؟ هميشه دلم مي خواست زير بارون باشم و از اونجايي كه بودم راضي نبودم ! احساس مي كردم كه لياقت من بيشتر از اينه و من اوني نيستم كه بايد باشم ! و در حق من ظلم شده ! و تا اينجا تمام ادمها بودند كه در حق من ظلم مي كردند و امروز اين خودمم كه نقش شكنجه گر را ايفا مي كنم ! با اينكه به ظاهر اوني شدم كه دلم مي خواست ! ولي چرا اينجام پس ؟ چقدر قانع بودم من!! دانشگاه رفتم وكارم را عوض كردم ! دوستهاي زيادي پيدا كردم و دنبال اون چيزي كه مي خواستم رفتم و بهش رسيدم ! وقتم را فقط و فقط براي خودم استفاده كردم و نذاشتم هيچ كس استثمارم كنه ! پس چرا هنوز راضي نيستم ؟؟ ميرم زير بارون وايميستم تا بشورد و ببرد انچه شستني و بردنيست و ميشويد و ميبرد نه حسرتي به جا مونده و نه حسادتي ؛ نه دلگيري اي و نه استرسي. ساعتها زير بارون راه ميرم و ميذارم صيقليم كنه اين بارون ! روح زنگار گرفته من بارون اسيدي مي خواد انگار !! عقده تمام اين سالها كه دلم مي خواست زير بارون باشم را تلافي مي كنم ولي نميتونم بشم اوني كه دلم مي خواد ؛ چون ديگه نميدونم دلم چي مي خواد !! و باز هم ته دلم ميگم اين حقش نيست كه اينجوري راكد بمونم ولي ديگه برام اهميت نداره ديگران چه كار مي كنند . اونچه برام مهمه اينه كه حالاكه اينجام چه كار بكنم تا به اوني كه حقمه برسم ! ولي حق و سهم من ازين دنيا چيه ؟

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٠/٢٤ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody