دیبای چهلتکه

زندگی مثل کتاب است ...

بعضی وقت ها یک فصل تمام می شود و بعضی وقت ها یک جلد....

فصل ها که تمام می شوند هنوز ردشان در فصل بعدی باقیست....

جلد ها ، اما، کمتر اشارتی به گذشته دارند....

نمی دانم الان در استانه تمام کردن فصلی از زندگیم هستم و یا جلدی...

فصل ، فصل فصل است . زمان جداییست.

ماه هاست که تمرین دل کندن می کنم و جدایی...

از دوستانی که سالهاست باهم مسیری را پیموده ایم.

می دانم که مشکل تنها بعد مسافت است به خاطر کوچ آنها....

رفتن برای آماده شدن و ساختن دنیایی نو ....

و من می مانم

ماندنم از سر اختیار است و نه اجبار .

چرا که اگر می خواستم شرایط را هم طوری فراهم می آوردم که بروم.

اینهمه سرکشی از استاد را نمی دانم چگونه توجیح کنم.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۳/٢٤ساعت ٩:٠٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody