دیبای چهلتکه

ادم حس گوسفندجدا مانده از گله را داشته باشه !!
ادم با يک هشتم وجودش زندگی کنه و هر چی دنبال بقيه روحش بگرده پيداش نکنه !!
ادم از بس خودش خودشو خوشحال کرد خسته شده باشه ودلش بخواد تواين دنياي به اين بزرگي يکی دلش بخواد اونو سورپرايز کنه !!
ادم اونقدر با خودش کلنجار بره و درگير باشه که حتی روزتولدش که اينهمه براش مهم بود يادش بره !!
ادم دلش يک هيجان ؛ يک تحول ؛ يک نيروی سرزنده بخواد و همه از خودش داغون تر باشند !!
تو اين هير و وير کامپيوترش هم بپکه و دست و پاشو بذاره تو پوست گردو!!!
از اينهمه هيجان و ذوق وشوق مردم !
حالم از خودم داره بهم ميخوره !!
بهخدا منم ادمم و پر از عقده های روحی وروانی !!
یک موجود افسرده که از صبح تا شب داره تو سر خودش ميزنه ! دنيا هم که اينو ميبينه اونم ياد میگيره !
حتما تا حالا فهميديد که اون ديبايي که از سفر اومده وضعش صد درجه ازون ادمی که به سفر رفت خراب تره !!!
اگر جون وروحيه تون را دوست داريد ؛ اين طرفا نياين !


نوشته شده در ۱۳۸۳/۱/۱۱ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody