دیبای چهلتکه

از اول سال تا حالا تصمیم به برقراری  تعادل در زندگیم داشتم ...

کلی برنامه ریزی روزانه و هفتگی ...

ولی همه و همه باز هم در گرداب کار غرق شد..

کماکان 9 شب به خانه می رسم و زندگیم بین شرکت و تخت خواب در نوسان است...

چه شد پس گزمه رفتن های شبانه ....؟

ولو شدن رو چمن های پارک ...؟

خیره شدن به مهتاب از بالای بام تهران...؟

حضور بیشتر کنار خانواده...؟

نظم ونظافت خانه...؟

دیدن دوستانی که هم صحبتیشان لذت بخش است؟

کتاب های نخوانده؟

مقاله های ننوشته؟

مجهولاتی که نیاز به مطالعه دارند؟

بد عهدی کردم با خودم...

خیلی بد کردم.

باز هم برنامه خواهم نوشت ولی با ضامن اجرایی...

از دوستانم کمک خواهم خواست برای خروج از این وضعیت .

حیف که همه درگیرند....

ولی خودم بیشتر از همه باید برای خودم دل بسوزانم.

شب های اردیبهشت نازنین را نباید ندید بگیرم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٢٢ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody