دیبای چهلتکه

این مطلب را پارسال یک همچین روزی نوشتم ...

خوشحالم که تقریبا اکثر جملاتی که اینجا درج شده حالا در وجودم نهادینه شده است...

حالا دیگر مطمئنم که تقریبا آن حس حقارت درونی را مهار کرده ام...

کاستی هایم را می دانم ولی دیگر از انها شرمسار نیستم و می دانم که خلل های وجودم تنها بخش بارز شخصیت من نیستند...

من هم مثل دیگران ترکیبی هستم از خیر و شر ...

خوبی و بدی ..

ضعف  و قوت...

باور دارم تمام آنچه که پارسال نوشتم ...

و حالا باید کمی برای دوست داشتن خودم بیشتر تلاش کنم...

باید خودم را بیشتر دوست داشته باشم ....

جسمم را ...

خردم را....

روحم را....

سال نود سال تغییر بود برایم ...

تغییراتی که شاید کمتر انتظارش را داشتم ...

تغییراتی که وقتی موقعیتش پیش آمد انتخابشان کردم و پذیرفتمشان...

اما سال نود و یک سالی است که همان روند را شاید دنبال کنم...

اما اینبار منتظر پیش امدن موقعیت نخواهم بود...

در سال نود و یک خودم زمینه ساز تغییرات می شوم ...

شاید کمی باید روحیه شجاعانه را در خودم تقویت کنم...

اولین اقدام من در سال نود و یک سوار شدن و پرواز با چتر نجات بر فراز دریا بود...

آن بالا به افق نگاه کردم و زیبایی ها...

اما بعد از فرود دیگران از ترس و خطرات گفتند. من به هیچ کدام فکر نکردم .

زندگی هم شاید همین باشد. انقدر در مورد خطرات احتمالی فکر می کنیم که فرصت لذت بردن و دیدن زیبایی ها را از دست می دهیم...

شرایط کشورم خوب نیست . می دانم .

ولی فرصت ها را نباید از دست داد...

فرصت تغییر...

فرصت قدر دانستن نعمت ها...

فرصت شجاعت...

فرصت دوست داشتن و دوست داشته شدن...

و فرصت مفید بودن

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۸ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody