دیبای چهلتکه

نه بيمارستان و
نه مركز توانبخشي معلولان ذهني
نه واحدهاي بهزيستي
نه خونه هاي فلاكت بار جنوب شهر
و
نه هيچ جاي ديگر اين شهر بزرگ ؛
اونقدر اذيتم نكرد كه امروز اين خانه سالمندان رو اعصابم راه رفت !

يك كتاب شانسي خريدم كه دارم كلي باهاش حال مي كنم به اسم كافي شاپ و نوشته لادن اسكندري ! مال انتشارات رامانيوش است ونمي دونم چرا كاملا با شخصيتاش همذات پنداري دارم !
و تازه با نوشته های اين دخترهم صفا می کنم !


امشب كشف كردم كه در حد مرگ ؛ تحت تاثير ادمهام ! با هر گروهي راه ميرم رنگ اونها را به خود مي گيرم و كاملا ملونم !!
و قسمت جالبش اينه كه دريغ از يك اپسيلون وجه مشترك بين گروه هايي كه باهاشون دوستم !
و جالبتر اينكه من با همه شون حال مي كنم !!
ولی می دونم سردرگمی بين اينهمه ادمهای تا اين حد متفاوت خطرناکه !


و دوباره احساس خطر می کنم ؛ چون کاملا مستعد اينم که از يکی خوشم بياد !! خلاصه اقايون محترم هوا ی کار خودشون را داشته باشند که من دارم ميرم تو مود عاشقی !!!
نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/٢٤ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody