دیبای چهلتکه

خسته از کار روزانه زیر پتو می خزم تا تجدید قوایی باشدبرای فردایی که حجم کار چند برابر است...

دلم نمی آید چند صفحه کتاب شبانه را از خودم دریغ کنم . کتاب ترکم مکن کازئو ایشی گورو ....

از خستگی چشمانم روی کلمات می لغزد و جمله ها شکل نمی گیرند اما اخرین کلماتی که قبل از بستن کتاب به چشمانم می آید برایم پر معناست...

جملات قبل و بعدش را و حتی کلماتش را یادم نیست ولی این دو کلمه و ترکیب آنها چقدر برایم اشناست و ملموس:

فرسایش امید

ترکیب غریبی است ولی انگار همان است که این روزها دنبالش می گردم برای حسی که دارم ...

فرسایش امید هایم...

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱٩ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody