دیبای چهلتکه

در حقيقت يك مقدار زيادي سرم شلوغ شده و در واقع دارم تمرين مي كنم براي 15 روز عيد كه كامپيوتري در كار نخواهد بود .
از همه كساني كه يك جورايي كمكم كرديد تا اين بحران را بگذرونم واقعا متشكرم . هفته سختي بود ولي خوب اين غم ازون غمهايي است كه گذشت زمان مرهمشه !
من عاشق هواي بهاريم و گلها و شكوفه ها و جوانه ها جزيي از زندگي من محسوب ميشن شايد چون يك جورايي منهم با اونها بدنيا اومدم ولي امسال اين هواي بهاري كه خيلي زودتراز موقع اومده داره رو اعصاب من راه ميره و با ديده شك و ترديد بهش نگاه ميكنم . شايد چون مي ترسم كه تابستان سختي در پيش باشه و اين بهار زودرس زود هم تموم بشه يا اينكه زمستون يادش بيفته كه از فرصتهاش خوب استفاده نكرده و برگرده و تموم گلها و شكوفه ها و جوانه ها را سرما بزنه !!
خلاصه نميدونم چرا اونجور كه بايد و شايد از اين هوا لذت نميبرم !
اين هوا باعث شده كه يك جورايي فكر كنم كه الان وسط ارديبهشت و عيد و اين تفضيلات تموم شده و تو حال و هواي عيد هم نباشم البته ته دلم هم از روي خودم شرمندم و دلم نمي خواد عيد برسه چون به بيشتر از نصف قول و قرارهايي را كه با خودم داشتم عمل نكردم . بدبختي بدنيا اومدن تو عيد هم همينه ! ميشه يك بار گفت تا عيد اين كارها را مي كنم و يا يكبار گفت تا تولدم و مثلا تا 27 سالگي اين كارها بايد تموم بشه و براي من عيد يعني تولدم و يك سال بزرگتر شدن !!!
كامنتها را كه ميخوندم احساس كردم يك جورايي سوتفاهم شده !! كي گفت من عاشق شدم ؟؟؟ اون فقط يك تهديد بود براي اين كودك بازيگوش كه داره از زير تعهداش در ميره !!
من مجبورم تا دو ماه ديگه هر روز به يك نفر سر بزنم ؛ از بچه هايي كه تو بيمارستانند تا خانه هاي سالمندان ؛ از كودكان كم توان ذهني تا بچه هاي يتيم جنوب شهر و اين كودك بازيگوش اونقدر اونروز بهنه اورد تا عاصيم كرد و مجبور شدم يك همچين تهديدي بهش بكنم .
پنجشنبه روز گردهمايي خيريه ايه كه توش كار مي كنم و مثل چي كارها بهم ريخته ؛ از اونجايي كه مي خوان گزارش ساليانه رو به متعهدين بدن و مددكارها با اونها صحبت كنند يك برنامه عمومي نگذاشتند ولي فكر كنم بعدش يك بازار كوچولو باشه كه براي عموم ازاد باشه !!
يكي از كارهايي كه اينجا دارم ثبت گزارش مدد كارها از وضع خانواده هاي تحت پوششه !!و بعد تبديل اين اطلاعات به گزارشي كه بايد به متعهد داده بشه !!
يك چيز عجيب غريبي كه تو متعهدين هست اينه كه نمي خواهند براي بچه هايي پول بدن كه كوچكترين مشكلي داشته باشن ! يعني من مجبورم اطلاعات را از فيلتر سانسوري رد كنم و بهشون بدم . در صورتيكه خيلي از اين مشكلاتي كه دارند ؛ مشكلاتيه كه به خاطر فقر فرهنگي و اقتصادي گريبان اين ادمها را گرفته !
مثلا نبايد بنويسم كه خانوم عزيز دختر شما تحت سرپرستي شوهر خواهرش زندگي مي كنه كه روزي دوبار بهش تجاوز مي كنه و مابا وجود مشكلات عديده تونستيم اونو از اون خونه بياريم بيرون ولي حالا مشكل اينجاست كه چشم و گوش اين دختر 12 ساله كاملا بازه و كنترلش بسيار سخت .
بايد يك گزارش اين چنيني به خورد ملت بدم كه : دختر 12 ساله شما به علت مشكلات اقتصادي از خواهرش جدا شد والان تحت سرپرستي يكي از اقوام است و سعي ما براين است كه با ايجاد انگيزه اورا به تحصيل تشويق كنيم و راه او را از پيش روشن تر كنيم .
بارها سر اين وضوع با مسئولين اونجا بحث داشتم ! و دليلشون هم خوب كاملا منطقي بود و مي گفتند كه يك خانوم سانتيمانتال مهربون كه داره هزينه اين دختر را مي پردازه ؛ اگه بفهمه كه اين اتفاق براي دختر خودش افتاده ؛ دختر خودش را هم از خونه طرد ميكنه چه برسه به كسي كه تنها نامي ازون شنيده و براي دلخوشي خودش هر ماه كمكي بهش مي كنه ! و اينجوري اين اب باريكه هم قطع ميشه !
خلاصه حالا مي فهمم مسئولين مملكتي چي مي كشن وقتي مجبورن اينهمه اطلاعات را سانسور كنند و شسته رفته به خورد ما بدهند !!!




نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/۱٧ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody