دیبای چهلتکه

وقتي ادم ظرف يك مدت كوتاه دو ماجراي مشابه را ميشنوه ؛ شاخكهاش كمي نسبت به اين موضوع حساس ميشه ! و شروع ميكنه تا تمام دانسته هاش را در اين مورد يك جا جمع اوري كنه و به يك نتيجه منطقي برسه ! ( گرچه شايد نتيجه گيري من كمي غير منطقي باشه )
چند روز پيش از دوستي سراغ يك دوست مشترك را گرفتم . بهم گفت كه پس از مدتها خونه نشيني رفته سركار . يك مدت تو يك شركتي كاراموزي كرد و بعدش هم همونجا مونده !
منم كه كلي خوشحال شده بودم ؛ براش ذوق كردم ! ولي دوستم گفت كه حالا بعد از چند ماه حالش خيلي بده و مي خواد بياد بيرون از اونجا !
مي گفت كه با رئيسش مشكل پيدا كرده و اونم نه مشكل مالي كه عاطفي !
رئيسش يك اقاي 40 ساله متاهله و اونهم يك دختر 27 ساله مجرد ! و از وقتي چنين احساسي را نسبت به اون ادم پيدا كرده براي اينكه اشيانه كسي را خراب نكنه زمزمه هاي رفتن را سر داده و ديده كه نه بابا وضع رئيسه از خودش بدتره !و هي جلوي استعفاي اون سنگ ميندازه و دلايل صدتا يك غاز مياره !
ولي در اخر هم بالاخره استعفاشو مينويسه و مياد بيرون ! حالا بايد ببينييم كه مي تونند دل بكنند يا نه !
امروز هم با يكي از دوستان خيلي بزرگ تر از خودم صحبت مي كردم و ديدم كه حالش خوب نيست و حواسش كاملا يك جاي ديگه است !
دست اخر خودش شروع كرد كه : صميمي ترين دوستش كه يك خانوم 51 ساله است عاشق يك اقاي 60 ساله شده و بدجوري دارند زندگيشون را به تباهي مي كشند . هر دو متاهل و داراي فرزندان بزرگي هستند كه با اشكار شدن موضوع زندگي نسلها بر باد ميره ! اين خانوم زندگي خانوادگي سختي داشته و يك شوهر لاابالي و باري به هر جهت دارد كه حتي به سپور سر كوچه هم مقروض بوده و با اينكه تحصيلات مهندسي دارد ولي تن به كار نميدهد و اگر هم كاري بكند و پولي گيرش بياد در جا خرجش ميكنه و هيچ پس اندازي ندارند و با مريض شدن اين مرد وضعشون خيلي بد ميشه و اين اقا تو زندگيشون سبز ميشه ! در ابتدا امكانات مالي در اختيار اينها ميذاره و مغازه اي براشون راه مياندازه و لي وقتي كه ضرر ميكنند ؛ ترتيبي ميده تا اين خانوم جايي استخدام بشه ! و در تمام اين مدت هم بسيار پشت اين خانوم بوده و كمكش مي كرده و حالا بعد از سالها روابط بي غرض هردو متوجه شدند كه اين رابطه از يك اشنايي معمولي خانوادگي فراتر رفته و به يك عشق اتشين بدل شده ! عشقي كه نيروي تخريبش از بمب اتم هم سهمگين تره !!

ازاين دست ماجرا ها تو مجلات خانوادگي مطب پزشكها شايد زياد خونده بودم !! و بعد از ورود به اجتماع بسياريش را با گوشت و پوستم لمس كردم . به علت نوع كارم مجبورم با قشر بازاري جامعه زياد سر و كله بزنم كه از نظر من جزو كثيف ترين و سطحي ترين اقشار جامعه هستند و فكر مي كنند ( البته اگر مغزي مونده باشه تو كله شون ) چون پول دارند همه چيز را مي توانند بخرند . البته درسته كه تو هر قشري خوب و بد هست ومن از اون يك درصد بازاريهاي شريف معذرت مي خوام ولي اين موضوعي است كه خودشون هم بهش اعتراف مي كنند و فكر كنم كه ديده باشيد چقدر نسبت به زنهاشون حساسند و اونها را محدود مي كنند!
خلاصه اين اقايون اونقدر عزيز هستند كه دلشون نمياد دختر افتاب مهتاب نديده اي مثل من دنبال يك لقمه پول بدوه و هر نوع پيشنهادي كه به ذهنشون ميرسه كه نميدونم چرا همش هم بوي گند هوس را ميده با صراحت يا در لفافه به ادم ميدهند و من پررو هم فقط دور اون ادم را خط مي كشم و بازهم با اين موجودات كار مي كنم . راستش چون احساس مي كنم كه ادم اين حرفها را از دهان يك ادم تحصيل نكرده سنتي بشنوه خيلي بهتر از يك دكتر يا مهندسه !! در حقيقت خودم را گول ميزنم و با اينكه از اون موجودات هم شمه هايي ديدم نمي خوام باور كنم كه مرد ايراني مشكل داره ! حالا چه نوع تحصيل كرده و روشنفكرش يا چه از نوع سنتي و جانماز اب كشش !!
خيلي وقتها وقتي كه يك همچين ماجرا هايي برام پيش مياد ؛ خيلي ميرم تو فكر و شروع مي كنم همه كارها و ارتباطها را بررسي كردن تا اگر كوچكترين در باغ سبزي به طرف نشون داده باشم ؛ خودم كله خودم را ببرم ولي در اكثر موارد به جز چشم و ابروي خداداده به هيچ جايي نمي رسم و كم كم عادت كردم كه باور كنم كه اين مشكل من نيست و ايراد از جاي ديگر است و از طرف ديگر خودم را جاي دختر ديگري مي گذارم كه از نظر موقعيت خانوادگي و سطح تربيتي و عاطفي مشكل داشته باشه و اين پيشنهادها كه بعضياشون بسيار ماهرانه مطرح ميشه به اون بشه !! فكر مي كنيد اونم مثل من دمش را ميذاره رو كولش و در ميره ؟؟؟
راستش را بخواهيد من فكر نمي كنم كه اين مشكل اقايون هم باشه چون از نظر من كليه اقايون موجوداتي هستند اهل حزب باد و هر طرف كه به صرفشون باشه مي چرخند و به عاقبتش هم فكر نمي كنند چون در هر صورت در اين دنياي مرد سالار حق با اونها ميشه!! هيچ مردي نيست كه بدش بياد يك جنس لطيف يك جوراييي بهش حال بده و تحويلش بگيره و در اين موارد تعهد و خانواده و دين و ايمان و .... كيلويي چنده !!؟؟
همونطور كه پسرهاي مجرد همسن و سال خودم يك دوست دختر فابريك دارند ولي با عشوه هاي دختر ماشين بغلي هم حال مي كنند ؛ مردهاي سن و سال دار هم علي رغم تجربه هاي كسب شده با داشتن يك زن خوب از كل كل كردن با همكاراشون لذت مي برند و اين جزو طبيعت مردانه است و خيلي نيروي اراده مي خواهد كه بتونند كنترلش كنند و من به شخصه چنين نيرويي تو جنس مذكر نمي بينم !
از طرف ديگه زنها در نظر من موجودات قدرت مندي هستند كه بيش از نيمي از قدرتشون بالفعل نشده و مانند كوه اتشفشان هستند و اين قدرت عظيم يك تلنگر مي خوادكه بتونه صد تا كره زمين را بهم بريزه ! و متاسفانه اين تلنگر كوچولو دم دست ترين چيزي است كه يك ادم مي تونه به ادم ديگه بده !!
محبت
زن ايراني كلا كمبود محبت دارد و اين يك ميراث فرهنگيه كه لابلاي تارو پود ژنتيكي زن ايراني بافته شده است .
از زمان قديم كه به عنوان دختر قدمش بديمن و باعث ويراني كاخ امال پدر و سركوفت دايم به مادرش ميشد و فكر مي كرد كه باعث بدبختي مادرش ؛عزيزترين كسش ؛ است و نميدانست كه مادرش فقط ميداند كه اگر او پسر بود كليدي ميشد شايد به دريچه محبت مردش !
يا زماني كه به عنوان دختر جوان خانواده بايد خرده فرمايشهاي برادر هاي نابالغ كوچكتر از خودش را انجام ميداد !
و يا زماني كه به عنوان عروس با اميد تغييري هر چند اندك و ارزوي محبتي حتي از گوشه چشم به خانه مردي كه سالها بزرگتر بود مي رفت و انجا مجبور ميشد به خاطر همين محبت اندك با زني ديگر كه به عنوان مادر اين مرد بر سر جرعه اي مهر به جنگ برخيزد ؛ مادري كه تمام محبت ش را در ظرف مردي ريخته كه حال ازان ديگريست وپس از مدتي اين زن خود حلقه اي بشه كه اين زنجير شوم را نسل به نسل انتقال ميدهند و
نكته جالب اينجاست كه مردان ما اين بازي را كاملا مسخره مي دانند ؛ چرا كه خود از اوان كودكي طعم محبت و محبوب بودن را چشيده اند و نميدانند در حسرت يك نگاه بودن يعني چه !!
اين درد سينه به سينه و نسل به نسل به ما رسيده و در اين زمان با ورود اطلاعات و رشد سطح فكري خيلي چيزها ظاهرا عوض شده و خيلي چيزها در عمق تكان كوچكي خورده !
تعداد كمي از زنان نسل ما و شايد كمي از نسل پيش از ما كه شانس اين را داشته اند كه در يك خانواده تحصيل كرده به دنيا بيايند ؛ ازظرف عشق و محبت والدينشون به ميزان كافي نوشيده اند و سيراب شده اند ولي اين چنين زني فقط درصد كمي از كل زنان جامعه را تشكيل ميدهند و حتي همين زن نيز در ناخوداگاهش همون تشنگي و كمبود را حس مي كند . ولي بازهم بيشتر زنان از اين مشكل رنج ميبرند .
رشد و تحولات جامعه به انها فرصت اين را داده كه ديگه فقط يك مرد را نبينند و روزانه با انواع مختلف اين موجود سرو كار داشته باشند و به نوعي حق انتخابشون بيشتر شده و از طرف ديگه با وجود مشكلات اقتصادي و فرهنگي مردها كمترين وقت را براي خانواده صرف مي كنند و انرژيشون را خارج از خانه تخليه مي كنند و اين فرصت خوبي براي زنهاست كه در خارج از خانه با يك مرد پر انرژي روبرو بشوند و اونو ارزيابي كنند و با مرد خانه شون مقايسه كنند و جالب اينجاست كه همين مرد وقتي نقش مرد خونه و زندگي را ميگيره بدجوري نفرت انگيز ميشه ولي بيرون از خونه شاهكاره !
و فقط كافيه كه يك مرد حتي از سر بي توجهي كوچكترين محبتي در حق خانوم بكنه و اينجاست كه تراژدي اغاز ميشه ! من منكر اين نيستم كه مردها هم مشكل دارند و خيلي وقتها تنشون مي خاره بلكه عقيده دارم كه يك مرد نميتونه جلوي خودش را بگيره ولي يك زن اونقدر قدرت داره كه هوا و هوس و يا حتي كمبودهاي رواني خودش را كنترل كنه !!
ولي متاسفانه 90% زنهاي ما از وجود چنين قدرت گرانبهايي در وجود خودشون غافلند و با كله تو هوا و هوس فرو ميرند و حتي بسياري از مواقع اشيانه خود را بر اشيانه ويران شده هم جنس خودشون بنا مي كنند .
و تازه دوقورت و نيمشون هم باقيه كه اون اگه زن بود شوهرش را جمع مي كرد تا دنبال سوژه جديد نباشه !!
ولي نميدونند كه اگرچه اون زن هم مقصره كه چشمش را به روي گرگهايي مثل شما بسته و به موجود مذكري اعتماد كرده كه يك ذره مسئوليت و تعهد تو وجودش كيمياست ؛ ولي باز گناه تو بيشتره كه با دونستن حضور زني ديگر رابطه اي به سود خودت ايجاد مي كني !!
و كم كم اينجوري شده كه اين مردها از هر جنس و قماش همه زنها را به يك چشم مي بينند و بدون به كار انداختن ذره اي ازون مغزشون و فسفر سوزاندن هر پيشنهادي را به هر كس مي دهند و انتظار جواب مثبت دارند .
من منكر وجود اين مشكل در اعماق وجود خودم نيستم و مي دونم كه ذره اي محبت براي منهم دلنشين است و فقط مشكل اينحاست كه چون من در خانواده مزه محبت واقعي را چشيده ام نمي تونم به هر نوع مهري دل ببندم و چشمم دنبال نوع مرغوبشه !!!! و ميدونم كه منهم به اندازه همه زنها خطرناكم چرا كه تو اين فرهنگ به دنيا اومدم !!!
و به راستي كه ازماست كه برماست !!


نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/٤ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody