دیبای چهلتکه

بهم میگه : باید نوع نگاهت را عوض کنی ، باید کمی مثبت تر فکر کنی و از این دید انتقادی دست برداری . سعی کن توی هر چیزی نکات مثبتش را جستجو کنی و حتی اگر این اتفاق سخت ترین و دردناک ترین مصیبت ها باشد ...

 می گه : برای اعتماد داشتن به آدم ها باید تلاش کنی و بهشون فرصت بدی اعتمادت را جلب کنند وروی نکات ارزنده آنها تمرکز کنی...

 بهش نگاه می کنم و می گویم به زبان آوردنش و پیدا کردن نکات مثبت برای من کار سختی نیست ولی هر چقدر هم بگویم و خوشبینانه رفتار کنم باز ته دلم باور نداره ...

راستش نمی خواهم خودم را گول بزنم ولی از طرف دیگر می بینم حتی به دلم هم اطمینان ندارم و با اینکه معمولا متوجه شدم که درست می گه ولی بهش گوش نمی دهم ...

می ترسم به خودم امید واهی بدهم ...

 می ترسم چون هر وقت تلاش کردم که مثبت فکر کنم با سر به سنگ خوردم ...

 مثل اون شبی که فکر می کردم مرا دعوت کرده تا روابط نزدیک تری را شروع کنیم و بعد دلبر تازه اش را بهم معرفی کرد...

حالا نمی خواهم باور کنم که من برایش ارزش دیگه ای دارم ...

نمی خواهم قبول کنم که بهم نظر مثبتی دارد و به پیشنهادات و سخنان گوش می دهد و به کارشان می بندد هرچند اولش توی ذوقم می زند...

نمی خواهم باور کنم توی کار روی من حساب می کند و بهم اطمینان دارد ...

نمی خواهم قبول کنم ، چون می ترسم با قبول همه اینها دلم بیشتر برایش بلرزد و باز روز از نو ...

نوشته شده در ۱۳۸٩/٩/٢۳ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody