دیبای چهلتکه

گوشه هایی از شهرم است که سالهاست بر زمین آنها قدم نگذاشته ام.

خیابان هایی که خاطره ای از آنها ندارم جز یک حس خوب که همراه قدم هایم احساس می کردم .

خیابان هایی که با این روند سریع ساخت و ساز شاید کاملا دگر گون شده اند خیابانهایی که شاید با قوانین جدید و محدودیت های جدید دیگر فرصتی برای قدم نهادن بر آنها را نداشته باشم.

جالب است که هر زمان دلتنگم بافت مرکز شهر کاملا آرامم می کند. کوچه پسکوچه های حافظ و شیخ هادی، لاله زار و سپه سالار و فردوسی...

سالها است که خیابان ولی عصر را قدم زنان نپیموده ام . حتی از اخرین بار که از پارک وی تا ونک را طی کرده ام دیر زمانی می گذرد.

بازار صفویه از اون جاهایی بود که حداقل یک بار در سال گزارم بهش میفتاد که چند سالی است نرفته ام.

تهران برای من شبه مستطیلی است که  دارآباد شروع می شو د و تجریش و چمران و نواب و آزادگان و علی آباد و شوش و توپخانه و بهارستان و پل چوبی و شریعتی  و پاسداران دارآباد.

نه شرق قدیمی را دارد و نه محله های جدید غرب .

راستای شریعتی است و راستای ولیعصر که هنوز از پارک وی تا تجریشش پهلوی است برایم.

کوچه پس کوچه های منیریه و یا محلات قدیمی امام زاده قاسم ..

این تهران من است.

چند روز پیش وقتی فرصتی برای قدم زدن در محله ٣٠ ساله ام پیدا کرم فهمیدم که چقدر عوض شده .

چقدر آدمهای جدید و چقدر تحول .

اگرچه هنوز صورت ظاهری خود را حفظ کرده ولی تمام این آپارتمان های جدید لبریز از آدمهایی هستند که این ٣٠ سال را در گوشه های دیگر شهرم زندگی کرده اند و حالا ما در کنار هم یکدیگر را نمی شناسیم و آنها بر روی خاطره های من زندگی می کنند.

باید یک برنامه برای قدم زدن در خیابان های شهرم بگذارم .

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢۱ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody