دیبای چهلتکه

خیلی چیزهای کوچک من را خوشحال می کنه . کوچک و ساده .

من خوشحالم چون می بینم برای یک عکس خانوادگی باید لنز واید به کار ببریم و یا اینکه اونقدر ریز میفتیم که برای دیدن چهره ها باید ذره بین استفاده کرد.

من خوشحالم که  بعد از هر مهمانی شام ساده خانوادگی باید تا صبح ظرف بشورم !

من خوشحالم که می دونیم اون یکی چقدر برامون مهمه و توی غم و شادی هامون شریکش می کنیم .

من خوشحالم که هر کدوممون مطمئنه که چه  سر سفره عقد و یا حتی در بستر مرگ تمام اونهایی که دوستش دارند از تمام نقاط دنیا جمع می شن و کنارش هستند .

من خوشحالم که کسانی کنارم هستند که می تونم در کنارشون بخندم و گریه کنم .

من خوشحالم  که چنین خانواده ای دارم .

من خوشحالم که دوستانی دارم که در کنارشون می کوشم تا انسان بودن را تجربه کنم.

من خوشحالم که دوستان من هنوز خیلی چیزها براشون مهمه و از خودشون به خاطر وطن و ارمانهاشون می گذرند .

و من خوشحالم که چنین دوستانی دارم . 

خوشحالم که استادانی دارم که دستم را گرفتند و قدم به قدم زندگی و معنا و هدف آنرا به من آموختند .

خوشحالم که استادی دارم که زندگی من را جهت بخشید .

خوشحالم که شاگرد چنین استادانی هستم ولو اینکه یک شاگرد تنبل به حساب می ایم.

من خوشحالم که همه دوستانم در کنارم هستند و همه خانواده ام پشتم و استادانی که در جلوی من قدم بر می دارند و راه را برایم هموار می کنند.

 و من خوشحالم که یاد گرفتم ببینم که ادمها دوستم دارند و براشون مهمم.

من خوشحالم.

نوشته شده در ۱۳۸٦/۳/٦ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody