دیبای چهلتکه

وقتی حالم خوب نیست و سردرگمم یکی از کارهام کوتاه کردن موهامه ولی این روش زیاد جواب نداد چون خانم آرایشگر جدید که با هزار امید و آرزو رفته بودم ژیشش از اینکه تو این وانفسا یک خل و چلی ژیدا شده که مدل پسرونه می خواد کله مو کرد تو مایه کله سربازهای صفر!!

من که کم کم داشتم با زن بودنم اشتی می کردم کمی که نه خیلی ازین حرکتش خوشم نیامد چون چیزی که من الان لازم داشتم یک کله سبک ولی زنونه بود که باز شدم همون پسربچه تخس .

از دیروز تا حالا یک سره دارم به خودم می گم که یک ماه دیگه موهات همونی میشه که می خواستی . ولی کو گوش شنوا که دل من دوباره بدقلق شده .

مشکل اصلی اینروزهای من اهمیت نداشتن کارهام از نظر دیگرانه !

درس می خونم کار می کنم دوتا کلاس مختلف هم میرم که اکثر دوستام یکی ازین کارها را انجام می دهند و میگویند که وقتشان کاملا پر است .

خودم ازین وضعیت زیاد راضی نیستم و نمی رسم اونطور که باید و شاید انجام بدمشون ولی چیزی که بیشتر اذیتم می کنه اینه که چون من از ساعت ۸ تا ۵ بعد از ظهر سرکار نیستم از نظر بقیه یک فرد کاملا بیکارم .

وچرایی این موضوع شده دغدغه اینروزهای من .

من دانشگاه میرم . ولی چون بعد از کلی لیسانس و فوق لیسانسه دوباره شروع کردم هیچکس اهمیت نمیده .

من کار م کنم ولی چون پروژه ای است و دیسیلین خاص ندارد کار حساب نمیشه .

من نقاشی می کنم ولی چون کاری بوده که از وقتی یادم میاد انجام میدم جذابیتشو برای اطرافیانم از دست داده .

من خیاطی می کنم ولی چون هنوز نتونستم لباس عروس بدوزم زیاد کار خاصی نکردم .

من ...

من...

 من خسته شدم از این که ازین شاخه به اون شاخه پریدم ولی فکر می کنم همین تجمع کارها باعث شده که هرکدوم یک کمی برام جدی باشندو برای دیگران اصلا اهمیت نداشته باشند.

خیلی دلم سوخت وقتی پریشب یکی بهم گفت که ما به نیروی تو احتیاج داریم و وقتی گفتم چرا از فلانی کمک نمی گیرید گفت : اخه اون دانشگاه میره !!!!

منم دانشگاه میرم به خدا .

منم کار می کنم به خدا.

منم ورزش می کنم به خدا .

منم .....

نوشته شده در ۱۳۸٦/٢/۱٠ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody