دیبای چهلتکه

مدتهاست تصمیم گرفته بودم هرچه استفاده نمی کنم رارد کنم، از انباری شروع کردم و این شد که تمام زندگی تحصیلیم به صورت معکوس مرور شد، یعنی از جزوات فوق که دم دست تر بود تا پاک کن ها و اولین مدادنوکی های دبستان، اولین دفتر نقاشی ها و خلاصه خیلی از اولین ها، ، هم دور بود و هم نزدیک ، وسایل سفالگری، نقاشی دیواری، مجسمه سازی، دکوپاژ،مقارها و بوم هاو دستگاه بافت پارچه عظیم ! بعد لتراست ها و کلی وسایل که زمان دانشگاه طراحی می کردیم و حال به مدد کامپیوتر چقدر آسان شده همه چیز، کتابه و جزوات، کپی های یواشکی از کتابهای مرجع کتابخانه!! میز نور وهزار خرده ریز دیگر، و کارهاو پروژهها ی عملیکه حاصل شب بی خوابی های هفته های آخر بود و روزهای ژوژمان، دلم نمیاید دورشان بریزم، اینها به کناراز همه سخت تر کلی وسیله برای کارها و برنامه هایی که توی ذهنم دارم و سالهاست که اجرا نشده و نمی دانم باید دور بریزمشان یا نگهشان دارم شاید روزی اجرایشان کنم.و می دانم این روز شاید باز هم به این زودی ها نرسد. دفتر نقاشی های آمادگیم را ورق می زنم، تابلوهای نمایشگاه آخر را جابجا می کنم، رنگ ها و بوم های خالی را نگاه می کنم، دختر هنرمند زندگیم هم مثل تمام این وسایل در شلوغی های روزمره مدفون شده و خاک گرفته است
نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/٢۸ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody