دیبای چهلتکه

"رفتن"!
رفتن که بهانه نمیخواهد,
یک چمدان میخواهد از دلخوریهاى تلنبار شده و گاهى حتى دلخوشیهاى انکار شده...
رفتن که بهانه نمیخواهد, وقتى نخواهى بمانى, با چمدان که هیچ بى چمدان هم میروى!

"ماندن"!
ماندن اما بهانه میخواهد,
دستى گرم, نگاهى مهربان, دروغهاى دوست داشتنى, یک فنجان چاى, بوى عود,
یک اهنگ مشترک, خاطرات تلخ و شیرین...
وقتى بخواهى بمانى, حتى اگر چمدانت پراز دلخورى باشد خالى اش میکنى و باز
میمانى... میمانى و وقتى بخواهى بمانى, نم باران را رگبار مى بینى و بهانه اش
میکنى براى نرفتنت!

ارى,
امدن دلیل مى خواهد
ماندن بهانه
و رفتن, هیچکدام... !

پ.ن : نمی دانم منبعش کجاست

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/٢٢ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

عروسی دختردایی وسطی است اونور دنیا

به مدد تکنولوژی تند و تند عکس ها می رسند و آنهایی که رفته اند حواسشان هست ما که مانده ایم چقدر دلمان آنجاست

داماد اولین داماد غیر ایرانی است

عروس فرنگی زیاد داشته ایم ولی داماد نه

حالا هم داماد ریشه هندی دارد و در انگلستان بدنیا آمده

عروسی در دو قسمت هندی و ایرانی برگزار می شود، صبح هندی و عصر ایرانی

به عکس ها نگاه می کنم

ترکیب آدم ها برایم آشناست

این آدم ها همیشه برای شرکت در غم و شادی هم از هر جای دنیا هم که شده خود را به یکدیگر می رسانند

مگر اینکه مثل اینبار سفارت خانه ای دیر بجنبد یکی عقب بماند

عکس بعدی از راه می رسد، دختردایی وسطی در لباس ساری سرخ رنگ، زیباتر شده است، عشق چهره اش را گلگون کرده و کاش همیشه همین برق در نگاهش باشد

عکس بعدی پسرخاله ها و پسردایی های آنور آب

چه لبخندی به یادگار گذاشتی در نگاهشان پدر بزرگ، می دانم که به جز لبخندش مهر و مودتی که بین اعضای این خانواده ایجاد کرده هم ارثیه ارزشمندیست که باید قدر دانست

نوشته شده در ۱۳٩۳/٤/۸ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody