دیبای چهلتکه

زمانی که یوگا کار می کردم یاد گرفته بودم با تک تک اعضای بدنم ارتباط برقرار کنم.

دوستشان داشته باشم و بهشان توجه کنم .

سال ها بود که این موضوع را به دست فراموشی سپرده ام.

حالا بدنم بیماری را واسطه کرده تا دوباره دوستش بدارم و بهش توجه کنم.

اعضایی که شاید در حالت عادی از وجودشان نیز بی خبر باشم .

و حالا من هر روز سینوس هایم را چک می کنم...

زانو هایم...

دستگاه گوارش...

و...

من بدنم را دوست دارم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/۱۳ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

تعارف ندارم با خودم ...

این روزها بیش از هر زمان دیگر نیازمند محبتم.

نیازمند دوست داشته شدن بی دغدغه..

ابراز محبت در خانه ما امریست خلاف عرف ولی اکنون جسم من نیاز دارد به آغوش کشیده شود و نوازش شود.

یک هفته بیماری را در خانه دوستی سر کردم و تاثیر محبت بی دریغشان را دیدم در جسم و جانم.

الان نیاز مثل یک بچه کوچک خودم را لوس کنم و نقاب قدرت را جایی دور گم و گور کنم.

اعتراف می کنم که کم اورده ام.

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٩/٩ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody