دیبای چهلتکه

وقتی زمان می گذرد بعضی اتفاقات میشه مثل یک خواب شیرین...

یک رویای دلنشین...

خوب چرا فکر نکنم خواب های رویاییم یک اتفاق خوب بوده اند در زندگی؟

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢٠ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

از زمان کودکی همه این گیسوان کمند را ستایش می کردند و گیس های بافته ام محسود دوستان واقوام بود.

اما کسی به این نکته توجه نداشت که این موهبت الهی یک پدیده  فراگیر است و این موهای نازنین سایر نقاط بدن نیز حضوری چشمگیر دارند و بماند که چه کشیدم در دوران بلوغ با این رستنی ها.

گرچه برای دلخوشی می گفتند که شما هلو هستید و پرز هلو جزئی لاینفک از اوست و من بیشتر حس چاغاله نسابیده داشتم.

و بعد ها که ممانعت های جامعه و مدرسه و .... برطرف شد پرچم جنگ افراشته شد و من و موها علنا روبروی هم صف آرایی کردیم.

دست و پا و .... به کنار، از یک زمانی به بعد با تغییرات هورمونی بر تعداد تارهای سیاه صورت  افزوده شد و همین مشکلی بی اهمیت ولی انرژی بر را ایجاد کرد.

بند و موم و الکترولیز و لیزر و .....

قرص های هورمونی و ترکیبات گیاهی و....

هیچ کدام کارساز نبود و دیگر تسلیم این میهمان ناخواسته شده ام.

تا زمانی که وضع مالی خوب بود لیزر را ترجیح می دادم چرا که یک ماهی بیشتر مجال می داد و حالا دوباره رو به روش های سنتی آورده ام .

ریشه های کلفت موها انگار مستقیم به استخوان وصل است و با بیرون کشیده شدنشان درد را از اعماق وجود حس می کنم.

بعد از هر بار اصلاح احساس می کنم مثل ابکش سوراخ سوراخ شده و تا ساعت های متمادی درد را در پوست خود حس می کنم .

نه تنها من که پیرایشگران هم از این سفتی سر سختی موها گلایه دارند و هربار می گویند از مچ افتادیم !!!

و قسمت بد ماجرا ربط مستقیم این موها با میزان اعتماد به نفس است و  همیشه حس می کنم مخاطبان به جای گوش دادن به حرف های من توجهشان به تار مویی است که از چشمم دورمانده و در جستجوی صبحگاهی قسر در رفته است.

و این یکی از دردناک ترین فرایند های زندگی زنانه ام است.

شکنجه ای که هر 3 هفته یک بار تکرار می شود و من در مقابلش سر تسلیم فرود آورده ام.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٩ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

از خیلی بچگی ، حتی قبل از اینکه سئوال من از کجا اومدم و فرق دختر پسر به ذهنم برسه !( بگذریم که کلا این سئوالها برای من هیچ وقت بوجود نیامده بود) یک سئوال در ذهنم لاینحل باقی مانده بود و این سئوال این بود:

چه کسی کشف کرد اسفناج خوردنی است؟

به نظرم برگ درخت چنار از این سبزی مزه دار تر است و حتی تبلیغات زیرپوستی کارتون پاپای هم تاثیری نداشت و به نظرم نامزه تر از این گیاه وجود نداشت.

آلو اسفناج ، برانی  و خلاصه فراورده های منتج از اسفناج برایم بی مزه و بی خود بود و هرچه در خصوص فواید آن و معدن آهن بودنش داد سخن می گفتند هیچ تمایلی به خوردنشان نداشتم و به نظرم علف بی خودی بود که قاپ آدم ها را دزدیده است.

اما از یک سال پیش کم کمک گاردم نسبت به این خوراکی ها ریخت و اگر جایی بود می خوردمشان ولی کماکان از بی مزه بودنش شکایت داشتم.

چند شب پیش وقتی ساقه های ترد اسفناج آغشته به روغن زیتون و پره های نارنج را در دهان حس می کردم غرق در لذت شدم و گردوهای خیس خورده نیز مکمل این دلخوشی بود در این سالاد اعجاب انگیز..

حالا وقتی به دسته های اسفناج تازه روی این گاری های سبزی فروشی می رسم انگار گنج پیدا کردم و در پی تجدید  یک خاطره خوشمزه هستم.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٧ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

سر میز شام نشسته بودیم و سر به سر هم می گذاشتیم.

بهانه تولد دخترخاله کوچیکه بود و بی برنامه قبلی هر کس از یک جای شهر خودش را رسانده بود تا دورهم باشیم.

تو گیر و دار مبارزه برای نخوردن ته دیگ سیب زمینی یکهو احساس کردم چقدر خوشحالم که باز بعد از مدتها دور هم جمعیم .

خوب خیلی ها غایب بودند و جای خیلی ها خالی بود اما شبی بود فراموش نشدنی.

دخترخاله و پسرخاله ها جمع بودیم و خندیدیم .

تولد دخترخاله کوچیکه بهانه ای بود برای اینکه یادم بیاید چقدر دوستشان دارم و چقدر دلم برایشان تنگ می شود.

و چه خوب که تکنولوژی به یاری امد و کلی عکس به یادگار ماند.

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/۳ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

رنگها زندگی من را شکل می دهند.

رنگ لباس ها

روسری ها

و رژ لب ها...

کلا مخالف رژ لب کمرنگ هستم.

صورتی ، نارنجی .....

برای من بی معنی و بی استفاده هستند چون چندان تغییری در چهره ام ایجاد نمی کند.

رژ قهوه ای همدم و همراه روزانه است.

ولی رژ زرشکی حکایت ها دارد.

روزهایی که حالم خیلی خوب است و روزهایی که حالم خیلی بد است.

رژ زرشکی یک جورایی بهم احساس قدرت می دهد.

روزهایی که حالم خوب است تبلور نیروی درونم می شود و روزهایی که حالم بد است سپری می شود مستحکم برای مخفی کردن کودک رنجور....

رژ زرشکی را دوست دارم گرچه در حالت عادی جرات استفاده از آن را ندارم .

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱٢/٢ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

Design By : Night Melody