دیبای چهلتکه

هیچ وقت نمی فهمی که چقدر دوستت داشتم.

این جمله هر وقت می بینمت و ازت جدا میشم میاد تو ذهنم ولی چرا ؟ چرا نباید بفهمی که من دوستت دارم ؟ چون از همون بچگی دوست داشتن را برایم ممنوع کردند؟چون بهم گفتند ابراز علاقه کاری احمقانه و جلف است ؟

چرا نباید بفهمی؟ چون فکر می کنم اگر بفهمی من خوار می شوم ؟ یا شایدم چون فکر می کنم همه مثل من دوستت دارند و من نمی خواهم مثل بقیه باشم ؟ چون نمی خواهم مرا در زمره عشاق سینه چاکت بیاری؟ مگر نیستم ؟ چرا با خودم صادق نیستم.

لعنت به همه این حجب و حیا و عرف و آیین های دست و پاگیر که الحق خیلی جا ها نجاتمان می دهند و خیلی جاها داغ بر قلبمان می گذارند.

چرا نباید بفهمی؟ چون نمی خواهم نه بشنوم ؟ چون نمی خواهم بعد ها سرکوب بشوم که خودت خواستی؟ چون شجاعت پذیرش احساسم را ندارم؟

چرا نباید بفهمی که من دوستت دارم ؟

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢۳ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

گوشه هایی از شهرم است که سالهاست بر زمین آنها قدم نگذاشته ام.

خیابان هایی که خاطره ای از آنها ندارم جز یک حس خوب که همراه قدم هایم احساس می کردم .

خیابان هایی که با این روند سریع ساخت و ساز شاید کاملا دگر گون شده اند خیابانهایی که شاید با قوانین جدید و محدودیت های جدید دیگر فرصتی برای قدم نهادن بر آنها را نداشته باشم.

جالب است که هر زمان دلتنگم بافت مرکز شهر کاملا آرامم می کند. کوچه پسکوچه های حافظ و شیخ هادی، لاله زار و سپه سالار و فردوسی...

سالها است که خیابان ولی عصر را قدم زنان نپیموده ام . حتی از اخرین بار که از پارک وی تا ونک را طی کرده ام دیر زمانی می گذرد.

بازار صفویه از اون جاهایی بود که حداقل یک بار در سال گزارم بهش میفتاد که چند سالی است نرفته ام.

تهران برای من شبه مستطیلی است که  دارآباد شروع می شو د و تجریش و چمران و نواب و آزادگان و علی آباد و شوش و توپخانه و بهارستان و پل چوبی و شریعتی  و پاسداران دارآباد.

نه شرق قدیمی را دارد و نه محله های جدید غرب .

راستای شریعتی است و راستای ولیعصر که هنوز از پارک وی تا تجریشش پهلوی است برایم.

کوچه پس کوچه های منیریه و یا محلات قدیمی امام زاده قاسم ..

این تهران من است.

چند روز پیش وقتی فرصتی برای قدم زدن در محله ٣٠ ساله ام پیدا کرم فهمیدم که چقدر عوض شده .

چقدر آدمهای جدید و چقدر تحول .

اگرچه هنوز صورت ظاهری خود را حفظ کرده ولی تمام این آپارتمان های جدید لبریز از آدمهایی هستند که این ٣٠ سال را در گوشه های دیگر شهرم زندگی کرده اند و حالا ما در کنار هم یکدیگر را نمی شناسیم و آنها بر روی خاطره های من زندگی می کنند.

باید یک برنامه برای قدم زدن در خیابان های شهرم بگذارم .

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/٢۱ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

چه روزهای سنگینی است این روزها

با اینکه عملا روزه داری برام کاری عادی است ولی هنوز گیج و گنگم در طول روز

با حذف جنبیدن دهان از فعالیت های روزمره ام گویی یک بخش از زندگیم گم شده

یک بخش که به نوعی مرهم بود برای دلم و حواسش را پرت می کرد از دلتنگی هاش

ولی فقط این نیست همه دیگر جوانب زندگیم هم دچار یک نوع سکون شده است

انگار یک زمانی است که باید و یک بازنگری کلی توی تک تک بخش های زندگیم داشته باشم

ارزشها و معیار هایم هیچکدام با اطرافم و ٩٠ درصد آدمهای اطرافم جور در نمی آید و اون ١٠ درصد باقیمانده هم یک جورایی مثل خودم تحت فشارند.

دیگر نمی دانم اون ٩٠درصد که عقاید من را قبول ندارند و خوشبخت نیستند کارشون درست است یا ما ١٠ درصد که اینجوری کارمان گره خوردهو بین ارزشها و منافعمان کش میایم.

شاید باید کمی واضح تر توضیح بدم که راهی پیدا کنم.

مثلا سالهاست که موفقیت شغلی تحصیلی واجتماعی را جزو ارزشهام می دانستم.

اینکه روی پای خودم بایستم و در نوع افراطیش به هیچ مردی وابسته نباشم که البته یک کمی واکنش دفاعی بود 

اینکه تحصیلات خوب در دانشگاه خوب داشته باشم...

اینکه فعالیت های اجتماعیم تک بعدی نباشد...

اینکه اطلاعات عمومی خوب داشته باشم  و آشنا به فضای سیاسی و فرهنگی جامعه و جهان  باشم ...

اینکه هنری برای بیان احساساتم داشته باشم ...

با علم روز جهان بیگانه نباشم ...

از لحاظ اخلاقی :

دروغ نگم حداقل به دیگران (خودم که همه جور بلایی سرش میارم )

 مهربان باشم و کاری که از دستم بر می آید برا دیگران انجام بدم

عصبانیتم را کنترل کنم

تهمت نزنم و کاری به کار دیگران نداشته باشم

خوشرو باشم

مسئولیت پذیر باشم و هر کاری را طوری انجام بدم انگار که مهمترین کار زندگی من است.

 

و در عین حال مرتب و خوش پوش و خوش ظاهر باشم.

و این تقریبا ٧٠ درصد مانیفست من در زندگیم بوده که الان کاملا زیر سوال رفته واقعا دیگر در این زمانه هیچ کدام از اینها ارزش نیست یا اشکال کار از یک جای دیگر است؟؟

 

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٦/۳ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody