دیبای چهلتکه

من و چند تا از دوستام تصمیم گرفتیم به اندازه خودمون تلاش کنیم تا شاید بتونیم بخشش و مهربانی را تجربه کنیم .

به همین خاطر تصمیم گرفتیم هر کس هر هنری داره به خرج بده و چیزی درست کنه و اونها را بفروشیم و با پولش گوشه ای از نیاز کودکان بی سرپرستی را که میشناسیم برطرف کنیم.

خوشحال میشیم که شما هم به جمع ما بیایید.

هر کاری کردم نتونستم پوستری که طراحی کردم را بذارم اینجا !

بازارچه کوچک خانگی ( خیریه )

روز پنجشنبه و جمعه اول و دوم آذر ماه از ساعت ۱۰ صبح تا ۸  شب.

 آدرس : خیابان شریعتی- خیابان شهید کلاهدوز(دولت)- بعد از کلانتری - کوچه شهید بهمنی - بن بست پریشاد - شماره ۱۵

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/٢٩ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

هر وقت  خونه تکانی می کنم میرسم به چند تا جعبه که پر از کاغذ است.

کاغذ هایی که هر کدام به نوعی حاوی اطلاعاتی هستند .

کاغذهایی که وقتی اولین بار دیدمشان فکر کردم اطلاعاتشون مفیده و یک روز به درد می خورند و بنابراین روانه اون کشو ها می شوند.

 ولی فقط و فقط هر وقت خونه تکونی می کنم در اون کشو ها باز می شود و جالب اینه که باز هم بعد از یک مرور کلی باز هم کاغذها روانه اون کشو میشوند شاید که یک روز بدرد بخورند.

این روزها فکرم بسیار مشغول جمع کردن و داشته هاست .

ولی خیلی سخت است که از حتی یک ورق کاغذ که میدونی بود ونبودش برات یکسان است دل کندن سخت است .

.

.

.

.

بعضی ادمها نیز مانند همون تکه های کاغذند.

شاد یک وقتی کاربرد داشته و حالا دلت نمی اید دورشون بیندازی و یا شاید فکر می کنی یک روز بدرد بخورد.

و بعد یک روز میشنوی که یک دست بزرگتر از تو اون کاغذها را برایت دور ریخته .

 ناراحت میشم وقتی خبر مرگ یک ادم این چنینی را می شنوی ؟

نمی دونم .

ولی باید اعتراف کنم که فکر می کنم بیشتر از ناراحت شدن دلم می سوزه که یکی از داشته ها یم را از دست دادم .

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱۸ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

چه جالب ! هیچ حرفی ندارم که بگم!!!

زندگیم خلاصه شده در انتظار !

 انتظار جنگی قریب الوقوع ویا تحریمی همراه با قحطی و سختی!

یک برنامه بلند مدت ۲ ساله برای دوران سخت  اماده کردم ولی ایا شرایط حتی اجازه کتاب خواندن را می دهد ؟

فیلمهای مربوط به وضعیت عراق اشغال شده را می بینم و توی خیابان چشم در چشم ان کس که می گوید امریکا بیاد و خلاص شیم می دوزم و اشک میریزم.

 مادرم می گوید بدتر از دوران جنگ که نمیشه ولی میدونم که خواهد شد.

عربهایی که در خوزستان هستند تبریک عید نوروز را دشنام حساب می کنند.

کردها درارزوی حکومت مستقلند و بلوچها ...

ایران پاره پاره !

جواب فرزندانمان را چه خواهیم داد؟

هنوز در اذربایجان و ارمنستان هستند افرادی که به حکومت وقت ایران لعنت می فرستند که از انها حمایت نکرد و تسلیم قراردادها ی جدایی شد.

و ادمهای دور وبرم همه مسخ شده دنبال یک لقمه نان به هر قیمتی !

به قیمت دزدی و رشوه وزور و دروغ!

و بیچاره کوروش چه خوشخیال بود که می گفت :

خدایا کشورم را از شر دروغ حفظ فرما !

و حالا هیچ روزی بدون دروغ نمی گذرد!!!

نوشته شده در ۱۳۸٦/۸/۱۳ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody