دیبای چهلتکه

من اگر اینجا هم بخواهم خودم و احساساتم را سرکوب کنم که دیگه اوضاع خیلی بدتر میشه !

 دیروز خیلی حالم بد بود از بسکه کسی تحویلم نگرفت !!

برای کاری مجبور بودم همش توی  خیابانها باشم و کمتر کسی  مثل من دست خالی بود همه چه مرد و چه زن شده یک شاخه گل در دست داشتند.

طلا فروشیهای میرداماد و عطر فروشیهای وزرا  غلغله بود .

توی یکی از طلا فروشیها که یک فرد از ما بهتر 47 میلوین خرید کرده بود و توانست دو ملیون تخفیف بگیره !!

خلاصه من از صبح خاطر یک سری کارها مجبور بودم توی اینجور جاها باشم وکلی دلم گرفت . راستش فکر نمی کردم اینقدر قضیه جدی است .

من که خودم با یک کیف پول سر و ته قضیه را هم اورده بودم برای مامانم . ولی سبد گلهایی که توی ماشینها بود یا صحبت خانمهایی که  می دیدم و از ست طلا شون تعریف می کردند حرف دیگری بود .

اونقدر حالم بد بود که واقعا اخر شب از زور خستگی و گرما و ترافیک هیچ رمقی نمونده بود و اصلا نمی تونستم جلوی اشکهام را بگیرم .

قبل از اینکه کلید را توی قفل بیندازم با پشت استین اشکهام را خشک کردم و باز هم خدا را شکر کردم که کسی نیست که به من کادو بده و تحویلم بگیره چون اگر کسی بود و از کادو و تحویل بویی نبرده بود اونوقت دیگه خیلی بدتر بود.!!!!

نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/۱٥ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

نمي دونم من از زندگي عقبم يا اون خانومه كه 2 سال از من كوچكتره و دختر بزرگش اول راهنماييه؟
نمي دونم من از زندگي عقبم يا اون دختري كه همسن منه ولي ماهي 2 ميليون درامد داره ؟
نمي دونم من از زندگي عقبم يا اون خانومه كه يك سال از من بزرگتره و از شوهر سومش به خاطر عشق به برادر شوهرش داره جدا ميشه ؟


جالبه كه توي خانواده تازگيها اين عادت بد را پيدا كردند كه من را با شوهر دخترخاله هام مقايسه كنند؟
اميد همسن توست ولي خونه و ماشين خريده  و چه عروسي و حلاهم داره يك خونه را اداره مي كنه ؟
آريا همسن توست و اندازه توهم درس نخونده ولي چه وضعيتي و ماشين فلان مدل زير پاشه و بريز به پاشهاش را هيچ كس نمي كنه ؟
تو چرا مثل اونها نيستي ؟  چرا هيچي نداري و هنوز اخر برج كه ميشه هشتت گرو نهت است؟
ولي كاش يكي بهشون مي گفت كه مسلما هيچ وقت مدير عاملهاي اون دوتا بهشون نظر نداشتند كه مجبور بشن هي كارشون را عوض كنند. كاش ميدونستند كه تفاوت كار كردن زن و مرد توي اين شهر خيلي زياده .
من منكر كمكاري هاي خودم نيستم ولي ميدونم كه ميدان براي فعاليت من  خيلي كوچكتر از اون دوتا بوده .
از همه مهمتر اينكه اونها انگيزه هاي خيلي بزرگي داشتند كه اونم ازدواج با دختر خاله هاي بنده بوده است .

ولي چرا قسمت اقتصادي تو زندگي من اينقدر كمرنگ بوده ؟؟


نوشته شده در ۱۳۸٦/٤/٩ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody