دیبای چهلتکه

وقتی زندگیت مثل بقیه آدمها نیست و سعی می کنی که به خیلی چیزها اهمیت ندی ، هرچی بلا بیاد سرت حقته ! یک کاره پنجشنبه صبح هلک وهلک برای استادت گل بردی که چی ؟ چون به خیال خودت تولدشه ! لا اقل کمی پرس و جو می کردی الزایمری حواس پرت ! حالا بعد از سه روز یک هو یادت میفته که ای وای ! پنجشنبه روز ولنتاین بوده و تو کاملا شوت میزدی ! حالا خوب شد جلوی همه گفتی برای تولدش گل اوردی وگرنه همه اون پچ پچ ها تا اخر کلاس ادامه داشت !
نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/٢۸ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

 این روزها جمله زیر بسیار ذهنم را مشغول کرده و آگاهانه از پاسخ به سئوالهایی که بعد از شنیدنش برام پیش آمد طفره می روم.

تغییری باش که می خواهی در دنیا باشد.

و من به این فکر می کنم که دلم می خواهد چه تغییری در دنیا باشد ؟

دنیای بزرگی که من اونقدر محدودش کردم که به چند آدم و چند فضای آشنا و چند کتاب ختم می شود.

یادش به خیر روزهایی که تمام جمله هایی که می شنیدم توی چهلتکه ثبت می کردمشون .

نوشته شده در ۱۳۸٦/۱۱/۱۳ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody