دیبای چهلتکه

چپ میری و راست میای بهت میگن همه مشکلاتت به خاطر ۶ سال اول زندگیته !

پرخاشگری دوران کودکیتو نگاه کن !

اعتماد به نفس نداری ببین کوچولو بودی چی شده !

و....

مدتی درگیر بودم که چه مسئولیت سختی است این وظیفه مادری که همونطور که مادرای خودمون با تمام عشقشون گند زدند به شخصیت ما . خودمون این اشتباه را نکنیم .

این شد که دقیق شدم تو زندگی ادمهای دور و برم و اونهایی که یا تصمیم دارند و یا احتمال بچه دار شدنشون زیاده !

 

همیشه هم با یک سئوال ساده خاله زنکی شروع میشه ! ولی جوابها شاهکارند !

نمی خوای نی نی بیاری ؟

ج : اخه می دونی الان هنوز ۱ کیلو اضافه وزن دارم باید این یک کیلو را کم کنم و بازهم ۲ سه کیلویی لاغر تر بشم که زمان حاملگی زیاد از فرم نیفتم!!!!!!

 

از نی نی خبری نیست ؟

ج: وا ! من هنوز بورکینافاسو را ندیدم . بعد از السالوادر یک سفر بریم اونجا و بعدش یک استراحت و اونوقت بهش فکر می کنم!

 

هنوز سه تا نشدید؟

ج: من که روزی ۱۰ ساعت کار می کنم و شوهرم هم که هفته ای ۲ شب خونه است و ۴ جا کار می کنه بازهم هشتمون گرو نه است !

(فکر می کنم این اخری معقول تر بود . یعنی زندگی بچه و ارامش او هم توی تصمیمشون تاثیر داشت .

و بعدش رفتم سراغ ادمهایی که به تازگی بچه دار شده بودند .

 

قدم نورسیده مبارک.

ج : اره از دستمون در رفت !!!!

 

قدم نورسیده مبارک.

ج:  به خاطر دختر بزرگم که لوس شده بود تصمیم گرفتیم دومی را بیاوریم !

قدم نورسیده مبارک.

ج: اخه خیلی تنها بودم حوصله ام سر میرفت !

چند تا شون خودشون را اماده کرده بودند برای پذیرفتن این مسئولیت سنگین .

نمی دانم !!

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/٢۳ساعت ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ توسط دیبا نظرات () |

توی جامعه ای که کثافت از سر و روش میباره!

توی جامعه ای که روابط بی بند بار افتخار ادمها شده!

توی جامعه ای که زنان شوهر دار بر سر سن و سال پسران جوان خاطر خواهشان بهم فخر می فروشند!

توی جامعه ای که ....

توی چنین جامعه ای  شاهد سیر قهقرایی دخترک  ۱۶ ساله پاکی بودن نوعی عذاب  است که گویا تاوان حضورت در این جامعه است.

 او با این سرعت که پیش می رود دیگر حتی تا یک هفته دیگر هم قابل کنترل نخواهد بود.

خدایا چه باید کرد ...

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/۱٢ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

سالهاست که میدونم خیلی از مشکلات انسانها به خاطر سوتفاهم وبدفهمی هاست .

اینکه همه مون یک دنیایی برای خودمون درست کردیم و هرچی مربوط به اون دنیای کوچک خودمون میشه دریافت می کنیم. و تمام انچه را که در منافات با ان دنیا است طرد می کنیم . و در همه حال سعی می کنیم فیلتر این دنیای کوچک را قوی تر کنیم تا کمتر ضربه بخوریم.و در همان حال به همه ثابت کنیم که دنیای ما بهتر از مال اونهاست .

اینجوری با سلاح تمسخر و یا جدال و تحقیر میریم جلو . گاهی اونا میبرند و گاهی ما .

وقتی باهم صحبت می کنیم تمام هم و غممان این است که انچه میشنویم با دنیایمان منافات نداشته باشد و جوابی که می دهیم جوابی باشد که همه ابعاد دنیایمان را در بر داشته باشد . به همین خاطر معمولا نه می فهمیم چه شنیدیم و نه چه گفتیم .

دنیای هر کس تعاریف خاص خودش را دارد. و به قول معروف از دریچه خودش به بیرون نگاه می کند.

یکی از تعاریفی که من جدیدا کشف کردم مفهوم دوست داشتن است .تمام ما از اینکه دیگران دوستمان ندارند می نالیم ولی انچه که واقعیت است اینه که دیگران ما را دوست دارند ولی طبق قوانین و ضوابط خاص خودشان و دنیای خودشان که زمین تا اسمان با قوانین دنیای ما تفاوت دارد. و بهمین خاطر محکومشان می کنیم به اینکه دوستمان ندارند و این نیاز فطری ما هر لحظه بیش از پیش مهجور می شود.

توی دنیای کوچیک خودم گشتم و مفهوم دوست داشتن را پیدا کردم و دیدم در چه هنگام واقعا حس می کنم که دیگران دوستم دارند.و زمانی دیگر حتی اگر طرف خودش را تکه و پاره کند هیچ حسی مبتنی بر دوست داشته شدن بهم دست نمی دهد.

من زمانی حس می کنم دوستم دارند که به طور مرتب با من در تماس باشند و بهم بگویند که حال و روزم برایشان مهم است.

من ادمی هستم که در زمانی که رنج به سراغم می اید سریع به عمیق ترین نقطه دنیایم کوچ می کنم و جایی که کمترین دسترسی را به من داشته باشند ولی در همان حال با اینکه به ظاهر ادمها را پس میزنم ولی در همه حال منتظرم که کسی سراغی ازم بگیرد.(اخر خودخواهی)

و ان زمان است که حس می کنم واقعا دوستم دارند.

زمان دیگری که حس دوست داشتنی بودن می کنم زمانی است که انسانهایی که ازشون کمک خواسته ام در موارد نیاز از من کمک بخواهند که در این حالت باور می کنم علاوه بر دوست داشتنی بودن قابل اعتماد هم هستم .

ولی خوب این مفهوم برای هر کس تفاوت می کند.هر کس به طریقی ابراز احساسات می کند و نباید انتظار داشت که انطور که من می خواهم رفتار کنند.

کاش این وبلاگ خواننده های بیشتری داشت و همه جواب این سوال را می دادند :

دوست داشتن یعنی چه و چه زمانی باور می کنید دیگران دوستتان دارند و چگونه به دیگران می فهمانید که دوستشان دارید ؟

کمکم کنید لطفا!

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/٥ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

این لحظات اخر ماه رمضان حال و هوای خود را دارد.

این حس و حال و کلافگی فقط و فقط بهم می فهمونه که نباید باور کنم که خیلی باحالم.

دست خودم بود مثل بقیه خدا و نماز و نیایش را می بوسیدم و میگذاشتم پهلوی ساعت زنگ دار ته کمد تا سال دیگر و ماه رمضان دیگر.

خسته شدم از این که ادمها خودشون و نیازهایشان را با خدا اشتباه می گیرند.

خسته شدم از این که می بینم طرفم داره از جاه طلبی و خودپسندی میمیره و چون تو جهان واقعی عرضه موفق شدن را نداره گیر داده به خدا و پیش یک سری ادمهای احمق ادعای پیغمبری می کنه .

خدا همه را به راه راست هدایت کنه !!!!

نوشته شده در ۱۳۸٥/۸/۱ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ توسط دیبا نظرات () |

Design By : Night Melody